• گویند روزی پدری فرزند افسرده خود را به نزد طبیب برد و از او راه چاره خواست. طبیب دستور به آن داد که هر آنچه بیمار میبیند باید سبز باشد.


    ادامه مطلب...



  • پرده پندار و توهمات کشیده شده بر رخ حقیقت در نظر خودپرستان به گونه ای است که امکان هرگونه رهیابی به نتیجه ای معقول و روشن را سلب می کند.


    ادامه مطلب...



  • زهره ندارم که باز کنم پس از آن زمان طولانی که بسته ام چشمانم را! زهره ندارم که پاسخ گویم ترا! زهره ندارم که بپرسم چرا! زهره ندارم که پای نَهَم تاریکی شب را!


    ادامه مطلب...



  • ای چرخ گردون! ای خداوندگار آهنگری که همه به اذن تو می دمند و می گدازند و داغ می شوند! این منم آن آهنی که اکنون فولاد گشته و وجود ذره ذره این دکان بسته به وجود من است!


    ادامه مطلب...



  • چندی قبل با آنان که دوستشان داشتم تماس می گرفتم و یقین می یافتم که شادند و بی آنکه چیزی بگویم با لحن دل انگیزشان آرام می یافتم که حلالم کرده اند.


    ادامه مطلب...

زهره ندارم

زهره ندارم که باز کنم پس از آن زمان طولانی که بسته ام چشمانم را! زهره ندارم که پاسخ گویم ترا! زهره ندارم که بپرسم چرا! زهره ندارم که پای نَهَم تاریکی شب را! زهره ندارم که توجیه کنم و زهره ندارم که توجیه شوم. بی خیال!
زمان زیادی باقی نمانده.

جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای
نی غلطم، در دل ما بوده‌ای

دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام
ای که تو سلطان وفا بوده‌ای

آه که من دوش چه سان بوده‌ام!
آه که تو دوش کرا بوده‌ای!

رشک برم کاش قبا بودمی
چونک در آغوش قبا بوده‌ای

زهره ندارم که بگویم ترا
بی من بیچاره چرا بوده‌ای؟!

یار سبک روح! به وقت گریز
تیزتر از باد صبا بوده‌ای

بی‌تو مرا رنج و بلا بند کرد
باش که تو بنده بلا بوده‌ای

رنگ رخ خوب تو آخر گواست
در حرم لطف خدا بوده‌ای

رنگ تو داری، که زرنگ جهان
پاکی، و همرنگ بقا بوده‌ای

آینهٔ رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای

1396/11/09

تعداد بازدید:124
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.

Malihe - 1396/11/13:
- باسلام
آقای دکتر عالی بود.