• گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...

کیش

ای دوست خوانده خود را در کیش دشـمنانی
با دوســــتان چنینی! با دشـــــمنان چنانی؟!

گفتی رســـیده گاهِ رفتن ز خـــــــــــــانه دل
از در برون نرفـــــــــته، از پنجـــــــــره عیانی

منزل گزیــده ام من اندر جهیم عشـــــــــقت
دل دارمت گلســــــــــتان چون ساکن جنانی

زاندم که از لب خود جان دادی ام به مستی
هر دم در انتـــظارم تا جان ز من ســــــتانی

تا جان به لب رســـــــــــیدم از باده وجـودت
ساغر ز لب گرفتی از پیــــــــش من رمـانی

بر جان خســـــته من نیمه شبان چو گرگی
چون جان من ســـــــتاندی آنگه مرا شبانی

از مغز استخوان است درد سخن که دیدی
درمــــــانده ام به دردی درمـــــان آن ندانی

از بس مرا نـدیـدی شــک در وجــــود کردم
کشــــــــــــتن مرا توانی، منکر نمی توانی

من غرق چشــم مستت شعری ترا سرایم
آنگه به شوخ چشمی وزن و عروض خوانی!

1398/05/01

تعداد بازدید:705
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.