 |
 |
 |
|
اتاق من
در دوران نوجوانی در خانه پدری ام اتاقی بود که اتاق من بود. این اتاق خلوتی بود که می شد در آن خورد، نوشید، و اندیشید. اتاق من در سایه بود به همان اندازه که به آفتاب نیاز بود. اگرچه پنجرهایش باز، ماءمن هر راز بود. در اتاق من شب بود به زیبایی مهتاب. روز بود به بلندای آفتاب. در اتاق من قانونی نبود جز آنچه دل آرزو می کرد. از آن زمان بیش از ده سال می گذرد. امروز پنجم فروردین 1387 هجری شمسی است و من دیگر در آن شهر نیستم. دیر زمانی بود که یافتن اتاقی مانند اتاق من سخت دشوار بود و شاید ناممکن. تا آنکه امروز، من این اتاق را یافتم. شباهت زیادی به اتاق من دارد. کمی روی آن کار کردم تا آنرا شبیه اتاق من بیارایم. در را گشودم و نوشتن را آغاز کردم. اینجا اتاق من است. در اتاق من خلوتی است که می توان در آن خورد، نوشید و اندیشید. سایه دارد و آفتاب. شبی به زیبایی مهتاب و روزی به بلندای آفتاب. پنجره هایش باز است و محرم هر راز است. قانونی ندارد جز آنچه دلم می خواهد. اینجا اتاق من است |
|
|
 |
 |
 |
|
 |
 |
 |
|
زندگینامه
در چهارم آبانماه 1353 در محله قلعه کهنه شهرستان گرگان به دنیا آمدم. دوران کودکی و نوجوانی با همه زیبائیهایش خیلی زود خاطره شد تا در سن 18 سالگی پس از گذراندن دوره دبیرستان گرگان را ترک نمایم. جهت گذراندن دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد به تهران عزیمت کردم. علی رغم شش سال زندگی در تهران این شهر نتوانست جذابیت لازم برای اقامت طولانی مدت را در من به وجود آورد. اگرچه دوران دانشجویی خاطره انگیز ترین دوران زندگی انسان است، به دلیل فشارها و دشواریهای تحصیل می توان از آن به عنوان دشوارترین بخش زندگی نیز یاد کرد. شهرستان شاهرود مقصد بعدی چمدانهای زندگی من بود. از سال 1377 به عنوان عضو هیئت علمی دانشکده مهندسی برق دانشگاه شاهرود آغاز به کار کردم. در سال 1378 با همسرم فرناز مشاوره ازدواج کردم که حاصل آن دخترم تبسم است. پس از 5 سال اقامت در شاهرود اینبار اقامت در شهر آخن در ایالت نورد راین وستفالن آلمان 4 سال از خاطرات مرا در خود جای داد. هماکنون پس از بازگشت به ایران به شغل قبلی خود بازگشته ام و در اتاق من می نویسم |
|
|
 |
 |
 |
|
|