• گویند روزی پدری فرزند افسرده خود را به نزد طبیب برد و از او راه چاره خواست. طبیب دستور به آن داد که هر آنچه بیمار میبیند باید سبز باشد.


    ادامه مطلب...



  • پرده پندار و توهمات کشیده شده بر رخ حقیقت در نظر خودپرستان به گونه ای است که امکان هرگونه رهیابی به نتیجه ای معقول و روشن را سلب می کند.


    ادامه مطلب...



  • زهره ندارم که باز کنم پس از آن زمان طولانی که بسته ام چشمانم را! زهره ندارم که پاسخ گویم ترا! زهره ندارم که بپرسم چرا! زهره ندارم که پای نَهَم تاریکی شب را!


    ادامه مطلب...



  • ای چرخ گردون! ای خداوندگار آهنگری که همه به اذن تو می دمند و می گدازند و داغ می شوند! این منم آن آهنی که اکنون فولاد گشته و وجود ذره ذره این دکان بسته به وجود من است!


    ادامه مطلب...



  • چندی قبل با آنان که دوستشان داشتم تماس می گرفتم و یقین می یافتم که شادند و بی آنکه چیزی بگویم با لحن دل انگیزشان آرام می یافتم که حلالم کرده اند.


    ادامه مطلب...

ابرهای كینه

سالها پیش آنگاه که بلیط هواپیمای یک طرفه گرفته بودم به سرزمین سبز و سفید با آسمانی سیاه و ممکن بود بی بازگشت باشد از چندی قبل با آنان که دوستشان داشتم تماس می گرفتم و یقین می یافتم که شادند و بی آنکه چیزی بگویم با لحن دل انگیزشان آرام می یافتم که حلالم کرده اند. حس رفتن حس رستگاری است مانند فارغ التحصیلی یک دانشجو، مانند واگذاری خانه و کاشانه به فرزندان و رفتن تا سرزمین خاموشان، مانند آغاز کوچ پرستوهایی که در کودکی هر پاییز برایشان غمگین می شدم و هر بهار دلتنگ بازگشتشان.

هر چه میبینم خودم را در نهانم بیشتر
دامن از گرد عبادت می تكانم بیشتر

چشمهایم دستهایم بند بند پیكرم
یك به یك اهل ریایند و زبانم بیشتر

جز سبكباری به محشر احتیاج بنده نیست
هرچه سودم بیشتر باشد زیانم بیشتر

آنكه عمری آرزوی بودنم را داشته است
زهر می ریزد كنون در استكانم بیشتر

رو به دشمن بوده ام از پشت خنجر خورده ام
هر چه دور از دوستان باشم امانم بیشتر

من به هركس دست دادم او به من رودست زد
با رفیقانم خدا كرد امتحانم بیشتر

تا نیفتادم نفهمیدم كه شادی می كنند
دشمنانم بیش اما دوستانم بیشتر

كوه هم اندازه ای دارد، نمیدانم چرا
میكشم بار غمت را از توانم بیشتر

ابرهای كینه را از سینه ام پس می زنم
تا درخشد مهر تو در آسمانم بیشتر

شعر از محسن عرب خالقی است و لزوما همه ابیات آن نمی تواند زبان حال من باشد، به عنوان مثال من درباره دوستانم که بهتر از آب روانند و دشمنانم که همیشه وامدار مدارای علی‌الدوامشانم نمی توانم همانند این شاعر توانمند سخن بگویم.

1396/11/07

تعداد بازدید:94
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.

دانشجو - 1396/11/07:
- سلام استاد
باز هم من دومین بازدید کننده ام. بازم کلی ذوق کردم
پاسخ: سلام
و باز هم من با دیدن پیامی از یک میهمان اتاق من شادم و طبق وعده ای که داده ام مطلبی را فردا منتشر می کنم.

راستی شاید یکی دیگر از نامهای پیشینت را برای خود برگزینی بهتر باشد.