• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

ابرهای كینه

سالها پیش آنگاه که بلیط هواپیمای یک طرفه گرفته بودم به سرزمین سبز و سفید با آسمانی سیاه و ممکن بود بی بازگشت باشد از چندی قبل با آنان که دوستشان داشتم تماس می گرفتم و یقین می یافتم که شادند و بی آنکه چیزی بگویم با لحن دل انگیزشان آرام می یافتم که حلالم کرده اند. حس رفتن حس رستگاری است مانند فارغ التحصیلی یک دانشجو، مانند واگذاری خانه و کاشانه به فرزندان و رفتن تا سرزمین خاموشان، مانند آغاز کوچ پرستوهایی که در کودکی هر پاییز برایشان غمگین می شدم و هر بهار دلتنگ بازگشتشان.

هر چه میبینم خودم را در نهانم بیشتر
دامن از گرد عبادت می تكانم بیشتر

چشمهایم دستهایم بند بند پیكرم
یك به یك اهل ریایند و زبانم بیشتر

جز سبكباری به محشر احتیاج بنده نیست
هرچه سودم بیشتر باشد زیانم بیشتر

آنكه عمری آرزوی بودنم را داشته است
زهر می ریزد كنون در استكانم بیشتر

رو به دشمن بوده ام از پشت خنجر خورده ام
هر چه دور از دوستان باشم امانم بیشتر

من به هركس دست دادم او به من رودست زد
با رفیقانم خدا كرد امتحانم بیشتر

تا نیفتادم نفهمیدم كه شادی می كنند
دشمنانم بیش اما دوستانم بیشتر

كوه هم اندازه ای دارد، نمیدانم چرا
میكشم بار غمت را از توانم بیشتر

ابرهای كینه را از سینه ام پس می زنم
تا درخشد مهر تو در آسمانم بیشتر

شعر از محسن عرب خالقی است و لزوما همه ابیات آن نمی تواند زبان حال من باشد، به عنوان مثال من درباره دوستانم که بهتر از آب روانند و دشمنانم که همیشه وامدار مدارای علی‌الدوامشانم نمی توانم همانند این شاعر توانمند سخن بگویم.

1396/11/07

تعداد بازدید:271
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.