• گویند روزی پدری فرزند افسرده خود را به نزد طبیب برد و از او راه چاره خواست. طبیب دستور به آن داد که هر آنچه بیمار میبیند باید سبز باشد.


    ادامه مطلب...



  • پرده پندار و توهمات کشیده شده بر رخ حقیقت در نظر خودپرستان به گونه ای است که امکان هرگونه رهیابی به نتیجه ای معقول و روشن را سلب می کند.


    ادامه مطلب...



  • زهره ندارم که باز کنم پس از آن زمان طولانی که بسته ام چشمانم را! زهره ندارم که پاسخ گویم ترا! زهره ندارم که بپرسم چرا! زهره ندارم که پای نَهَم تاریکی شب را!


    ادامه مطلب...



  • ای چرخ گردون! ای خداوندگار آهنگری که همه به اذن تو می دمند و می گدازند و داغ می شوند! این منم آن آهنی که اکنون فولاد گشته و وجود ذره ذره این دکان بسته به وجود من است!


    ادامه مطلب...



  • چندی قبل با آنان که دوستشان داشتم تماس می گرفتم و یقین می یافتم که شادند و بی آنکه چیزی بگویم با لحن دل انگیزشان آرام می یافتم که حلالم کرده اند.


    ادامه مطلب...

جمعه

پس از آنکه صبحگاهان خاموشی من را به نظاره نشستی دم غروب می توانست زمانی باشد که با آمدنت شب وصال رقم خورَد، اما باز هم نیامدی تا غروب جمعه غمگینی دگر را بشمارم. تو جمعه ات را با رطلی گرانتر به پایان بردی و نیاندیشیدی که برای من جمعه فقط جمعه است با همین پایان که می بینی...

روزها قاتلمن غیر از جمعه که خون ریز تره
حال و روزم جمعه ها از خود جمعه غم انگیزتره
کوچ کردی از من، قهر کردی حتما
یه زمستون سردم، بگو برمیگردم

شب ها بیدارم همه شب هایی که بی تو مُردم
همه زخمایی که همه عمرم از فراقت خوردم
همه رو پس می گیرم نه شوخی کردم
شهرزاد قصه ها بگو برمیگردم

پریشونم پریشونم پریشون
پشیمونم پشیمونم پشیمون

نذار اینجا برگم طعمه ی زردی پاییز بشه
فصل آخر بی تو قصه ای تلخ و غم انگیز بشه
دلبر مغرورم عشق بی دردم
ای تموم قصه ها بگو برمیگردم

روزها قاتلمن غیر از جمعه که خون ریز تره
حال و روزم جمعه ها از خود جمعه غم انگیزتره
کوچ کردی از من، قهر کردی حتما
یه زمستون سردم، بگو برمیگردم

پریشونم پریشونم پریشون
پشیمونم پشیمونم پشیمون

1396/11/06

تعداد بازدید:104
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.

مهمان یکی دو روزه - 1396/11/07:
- روزهای خوب ساختنی است نه انتظار کشیدنی
پاسخ: البته پیش از آنکه دیر شود.

دانشجو - 1396/11/07:
- سلام استاد خوبم
دیشب که پنجره اتاقتونو باز کردم، دومین بازدید کننده بودم. اینقدر ذوق کردم. اما بعدش متن سرد و تلخ این شعر خوابو کلا از چشمم برد. ولی حالا صبح شده، انشالله روزهای اینده خیلی روشن و بهترن.

پاسخ: چه خوب که با چیزهای کوچک خوب می توانید ذوق کنید و چه بد که با قطعه شعری پریشان می شوید.
یاد من باشد که دیگرانی که در پیرامون من زندگی می کنند چنین از کوچک ترین گفتار و رفتارم می رنجند یا شاد می شوند.
یاد من باشد زندگی می تواند با سلامی شیرین شود یا به اخمی غمگین.
یاد من باشد فراموش نکنم حس شادمان کودکان بازیگوش را در لحظه دیدار صبح! پرستوهای منتظر نشسته بر بند رخت را در ظهر تابستان!