• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام سی و چهارم: نام

رندی و نام؟!
سادگی و نقش؟!
نظربازی و آبرو؟!

عاشقی و در بستر دلدار خفتن؟!
بزرگی و گدایی؟
گدایی و مکنت؟!

مکنت و درویشی؟!
درویشی و قیل و قال؟!
قیل و قال و پارسایی؟!

پارسایی و دغل؟!
دغل و ایمان؟!
ایمان و کفرگفتن؟!

کفر و توکل؟!
توکل و کوچکی؟!
کوچکی و طلبکاری؟!

طلبکاری و سادگی؟!
سادگی و نقش؟!
رندی و نام؟!

نامی که یکتا و پسندیده باشدمان ننگ است
نامی که همه را در خود دارد ناممان است
هرکس به نامی خواندمان
ما همانیم که می نامندمان
نه آن که می خواهیم
ما هیچ نمی خواهیم
ما هیچ نمی دانیم
ما در اوج خواهش جز آنچه راه میخواهدمان هیچ نمی خواهیم
راه هیچ نمی خواهدمان
پس چه بخواهیم؟!
راه هیچ نمی نامدمان
پس ناممان با دگران!
با او!

1393/11/19

تعداد بازدید:989
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.