• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام سی و پنجم: راهبر

راهبر بزرگ بس کوچک است
چون راهبر است همه او را در ابتدا می جویند
آنکه در پس مردمان است را
پس همیشگی است و بی زوال
پس دوست داشتنی است
پس بی قفل و بند است
پس بی بند و گیر و دار است

راهبر بزرگ نام بزرگ ندارد
گاه گمنام است
گاه بی نام است
گاه آنقدر نامش بزرگ است و مکرر
که غایب است

راهبر بزرگ زندان ندارد
راهبر بزرگ شمشیر ندارد
راهبر بزرگ لشکر ندارد
راهبر بزرگ بس کوچک است
آنقدر کوچک است که مردمان او را با لشکر و شمشیر می پندارند
و چون می اندیشند با لشکر و شمشیر نمی توان بر عالم غالب شد
به راهبر بزرگ عیب می کنند

راهبر بزرگ بس کوچک است
پس لشکر ندارد
پس شمشیر ندارد
او غایب است با لشکر و شمشیر
و حاظر است بی لشکر و شمشیر

او پیشوای زمان است
او پیشوای مکان است
راهبر بزرگ بس کوچک است

1393/11/22

تعداد بازدید:1069
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.