• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام سی و سوم: قسمت

سلطان هر صبح دست در کیسه می کند
سلطان هر صبح قسمت هر که را حواله می کند
سلطان چه دیر از خواب برمیخیزد
رندان قسمت خود را در راه می جویند سحرگاهان
آنگاه که سلطان خواب است

رندان قسمت را در راهی می جویند
که هرگز خوابیدن ندارد

راه در انتهای شب با صبحی دل انگیز در انتظار رندان است
در لحظه ای که سلطان در خواب است

راه سلطان بسیار به مانند راه رندان می نماید
اما تاخیر است در فراز و فرودش.
شکلش همان است به ظاهر
اما قسمتی را که سلطان صاحب آن است،
تا سلطان هست، هست!
پس نیست.
قسمت راه رندان هست تا همیشه
چرا که راه پایان ندارد!
پس هست.

1393/11/16

تعداد بازدید:934
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.