• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام سی ام: رابطه

ایمان آورندگان دسته دسته به صف می شوند
به سوی آنکه نادیدنی است
آنکه ناشنیدنی است
آنکه در دستانمان نیست جز نیستی
آنکه در هستی مان هست چون هستی

در صفی که او در مقابل است
ابتدایش در انتها و انتهایش در ابتداست
از انتهایش که مینگری
آن میبینی که شاید در ابتدا نتوان دید
ساده دلان در انتهایش او را نزدیک تر می یابند

آنگونه که سوداگران همه چیز را در ابتدای صف می جویند
و هرگز نمی یابند
سوداگران گاهی به گردش می گردند
شنیده اند زمین گرد است و ابتدایشان در انتهاست
اما نمی دانند که رفتن است در نرفتن
و گرد آنجا که نیست گرد، گردش گشتن

1393/11/07

تعداد بازدید:965
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.