• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام سی و یکم: یاریگر

گاه میروم و گاه مینشینم
گاه خسته و آهسته
گاه تند و پیوسته
من می دانم نام بزرگ را
نامی که آنقدر بزرگ هست که از همه هستی فراتر است
آنقدر بزرگ که در نیستی باید به دنبالش بود
آیا آنکه نام بزرگ را می داند از کوچکها هراس دارد؟
آنانانی که نیستند و گمان میکنند هستند
آنان که چون او را نمیشناسند اندازه خود را بزرگ میبینند

من اندازه خود را می دانم
کوچکم ریزم آنقدر که تا نیستی مرا فاصله ای نیست
و نیستی را هراسی نیست
چرا که جز نیستی کسی یاریگر نیست
و کسی را توان نابود کردن نیستی نیست
دل در گرو او و اندیشه پر از نیستی
دل خالی از هر هستی و اندیشه نیز!

1393/11/10

كلمات كليدی: توکل - نیستی - هستی - رندان راه
تعداد بازدید:937
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.