• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام بیست و پنجم: اثر

دو کودک که سرحلقه ساده دلان با نشان دوازده اند
در صحن روشن یک مسجد وضو می سازند
تا دیگران تاییدشان کنند و شاید تکذیب!
چه جای دلواپسی؟!
چه جای تشویش خاطر؟!
آنگاه که تو آموزگار ساده دلانی
آنگاه که تو را دست او در چرخ کائنات نمایان است
و این درس که تو می سازی برای ساده دلان نوشته شده نه سوداگران
آنان که بیدارند حتی اگر خواب بنمایند
آنانکه می بینند حتی اگر چشم بر سر ندارند
آنانکه می شنوند آنچه را که سوداگران نمی شنوند
آنانکه می فهمند آنچه را که تاریخ فراموش نخواهد کرد
درس تو را چنان از بر می کنم که گویا من باید وضویت را تایید کنم
درس تو را می فهمند همه آنانکه گوش و چشمشان به چشمان شما دوخته شده
و در عمق نگاهتان درس بزرگ را می جویند
درسی را که با فاصله می آموزید
جویندگان در پی آنند شاید که فاصله را کم کنند
افسوس که همیشه فاصله ای هست.

1393/10/22

تعداد بازدید:1026
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.