• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام بیست و ششم: سودا

سیم و زر می دهیم و هستانی می ستانیم که نیستند
سیم و زر می ستانیم و همچنین!
نیستی در مقابل نیستی!
هستی در مقابل هستی!

آنچه نیست را هر چه بیشتر بدهی
از عدم خالی تر می شوی
و از هست پر تر
آنگاه که از هستی آکنده شوی
نیستی! نه تنها خودت بلکه هستی ات هم نیست!
نیستی پر است از هستی
بی سیم و زر نیستی ترا نمی یابد
و تو نیز جویای آن نیستی
پس به هستی نزدیکتری
و در هستی نیستانی چون سیم و زر بسیارند

دور کن نیستی را ز هستی ات حالا
شاید که دیر شود
و اندک نصیبی رسد ترا
در فاصله فراز و فرود این دو سجده!

1393/10/25

تعداد بازدید:903
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.