• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

زمانه عسرت

چه روزگار غریبی است زمانه عسرت! در زمانه عسرت همه خمود و نا امیدند. در زمانه عسرت همه سر در گریبان و گرفتار درد چه کنم چه کنم می شوند. در زمانه عسرت همانقدر که مغلوب میدان جنگ در باتلاق ناامیدی و غم فرو می رود، فاتح آن رزم هم احساس زیان می کند. در زمانه عسرت هیچکس نمی داند که در پشت دروازه کهنه از گذر زمان زندگی چه چیز در انتظار ماست. در زمانه عسرت دیگر کار و تلاش و سعی انسان نیست که ثانیه های آینده را رقم می زند. در زمانه عسرت شاید یک معجزه، شاید آه یک کودک یتیم یا بیداد یک مظلوم و شاید دعای مردان خدا که راهی به آنسوی آسمان دارند کارساز باشد. باید دعا کنیم که گرفتار زمانه عسرت نشویم آن زمانه ای که سکوت بالاترین فریادها است و مرگ نشانی از زندگی. باید دعا کنیم که زمانه عسرت را تجربه نکنیم آن زمانه ای که آب سربالا می رود و روز سیاه است و شب روشن و نورانی، آن زمانه ای که دیگر شاعران وارث آب و خرد و روشنی نیستند. چه روزگار عجیبی است زمانه عسرت!

1388/06/11

تعداد بازدید:1635
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.