• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...

زندگی در تهران

همیشه در مقابل پیشنهادات کاری پیشنهاد شده در تهران و یا سوال برخی دوستان که می پرسند چرا برای کار یا زندگی به تهران نمی روی، پاسخ من این بود هنگام رانندگی در اتوبانهای تهران با اتومبیل پژو احساس می کنم که نوکر اهالی این شهر هستم. اگر روزی بتوانم در یکی از مناطق خوب شهر سکونت داشته و موارد جنبی زندگی ام شبیه دهک اول تا سوم (مسلما این واژه رو جدیدا یاد گرفتم و ده سال پیش از عبارت دیگری استفاده می کردم) مردم این شهر شود حتما به تهران خواهم آمد. اما جدیدا چند مورد کلاهبرداری اتفاق افتاده است که به نحوی از موضوعات آنها مطلع هستم و با دیدن آنها فقط هاج و واج نظاره می کنم که چگونه مردم سالم و صالح تهران می توانند در میان تعداد زیادی دزد و کلاهبردار که در این شهر سکونت دارند زندگی کنند؟!

1388/05/14

تعداد بازدید:2641
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.