• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...

سکوت سرشار از ناگفته هاست

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه! هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.

چندیست که مات و مبهوت زبان در کام گرفته ام و به اطراف و اطرافیانم نگرانم که چه فاصله بزرگی بین ایده ها و ایده آلهای گروهی اندک با آنانی است که بسیارند! تقریبا سه ماهی می شود که بسیار می اندیشم و بسیاری ها را نظاره می کنم و فقط به یک چیز می اندیشم. آنکه دانه های دل این مردم چه تفاوتها دارد با آنچه این گروه اندک در ذهن خود به عنوان ایده آل طراحی و نقاشی نموده اند. مسلما من با آن بسیاران نیستم که چنین دلم گرفته! آیا واقعا اینان اندک هستند؟! نمی دانم که آیا زمزمه های تنهایی ام در این اتاق سوت و کور را باید آهسته تر کنم تا با ژرفایی بیشتر برای خودم ماندگار شود یا آنکه باید آنها را فریاد کرد و به رنگ زندگی بر دیوار روزگاران نوشت؟!
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است.

1388/03/20

تعداد بازدید:1586
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.