• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

عاشق اینشتین

می گویند مریلین مونرو نامه ای نوشت به البرت انیشتین که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند!
آقای انیشتین هم نوشت: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی! واقعا هم که چه غوغایی می شود؟! ولی این یک روی سکه است! فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!
این مثل آدم را به یاد همنشینی حرفهای قشنگ ولی بدون پشتوانه عقلی و فکری یا انباشتگی قدرت نظامی در جوامع و دولتهای مدعی حقوق بشر یا همراهی ثروت و پول هنگفت در دستان انسانهای مدعی ساده زیستی یا به قول خودمان تیغ برنده در دست زنگی مست یا همان عالم بی عمل یا به عبارتی همان زنبور بی عسل می اندازد. واقعا که چه رسوایی بزرگی بر پا می شود.

1387/12/12

تعداد بازدید:1462
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.