• عقل از کف داده و دل در دست گرفته اند و از بزرگی این دل بهره برده و در پی کشف دور دستهای فیزیک و متافیزیک هستند. از غیب می گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل می دانند و از سرانجام تاریخ می نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر که در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته و بر ابهاماتش افزون گشته. می روی تا بدانی و با هر گام بیشتر دانی که نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

اگر آدرس ایمیل داشتید!

مردی که به علت بیکاری برایش چند سنت بیشتر باقی نمانده بود، جهت استخدام به عنوان نظافتچی به شرکت مایکروسافت مراجعه نمود. در مصاحبه شفاهی پس از پر کردن فرم استخدام، مصاحبه کننده که از توانایی های شخص جهت انجام امور نظافتی راضی به نظر می رسید ناگهان چشمانش به انتهای فرم دوخته شد که بخش مربوط به آدرس ایمیل متقاضی خالی بود. اگرچه این نکته ربطی به شغل مورد تقاضا نداشت، ولی به اندازه کافی می توانست برای مایکروسافت اهمیت داشته باشد که مرد بیچاره مورد پذیرش قرار نگیرد. سنگفرشهای خیابان گامهای سنگین مرد را در راه بازگشت به منزل حس میکرد که با دست خالی به سراغ خانواده خود میرفت. با آن چند سنت فقط می شد چند عدد گوجه فرنگی لهیده خرید. آنقدر لهیده که قابل استفاده برای غذا نبود و خیلی زود بدست همسر مرد بیچاره تبدیل به رب شد، اما فردا در بازار محلی به قیمت دو دلار فروخته شد. برق امید در چشمان مرد درخشید. با قسمتی از آن پول نان و سبزیجات خرید و با باقیمانده آن چند عدد گوجه فرنگی لهیده برای طبخ رب گوجه فرنگی و فروش در بازار محلی. دیری نگذشت که خرید گوجه هایی که در انتهای روز در فروشگاهها باقی می ماند آنهم به قیمت ارزان و فروش آنها به قیمت مناسب زندگی مرد را دگرگون کرد، از بازار محلی فراتر رفت و محصولات کمپانی اش در نقاط مختلف ایالات متحده در دسترس قرار گرفت. سیر صعودی ادامه داشت تا آنکه ایشان به اتفاق مدیر بازرگانی کمپانی جهت عقد قرار داد صادرات به اروپا در یکی از دفاتر کمپانی با بزرگترین شرکت صادرات ایالات متحده در حال تنظیم قرارداد بود. نماینده کمپانی صادراتی از همان مرد بیچاره ابتدای قصه آدرس ایمیلش را پرسید تا در قرارداد بگنجاند که با پاسخ منفی روبرو شد و در کمال تعجب گفت: شما که مدیر و صاحب سهام عمده چنین کمپانی موفقی هستید، آیا میدانید اگر با تکنولوژی روز آشنا بودید و آدرس ایمیل داشتید الان چه موقعیت شغلی داشتید؟!

1387/05/17

تعداد بازدید:1629
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.