• گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...

مسعود یزدانی

سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم. ساختمانی شیک و متفاوت که در آن ابزار بازی فکری و کتابهای گوناگون را می شد یافت. تنها مشکل آن کتابخانه بچه هایی بودند که طرز لباس پوشیدن و ابزار و کیف و لوازم التحریرشان تفاوت بسیار داشت با آنچه من داشتم. در همین حال و هوا بود که پسر جوانی به نام مسعود یزدانی زیرزمین مجتمع مسکونی اداره راه و ترابری را که اتاقی کوچک بود تبدیل به کتابخانه ای کرد که هر قدر به مغزم فشار آوردم نام آن را به خاطر نیاوردم. از خود چه انتظارها دارم من که آدمهای هرروزه اطراف خود را کافی است دو هفته نبینم تا در مراجعه بعدی مانند کسانی با آنان برخورد کنم که انگار همین الان از غار کهف بازگشته اند! بماند آن اتاقک کوچک ماوایی شد که سالها محل آمد و شد من و دوستانم شد. کتاب میخواندیم، در مناسبتها تبلیغات و برنامه آماده می کردیم و بزرگ می شدیم بی آنکه بدانیم. به خاطر دارم از آقای یزدانی که او را آقا مسعود صدا می کردیم بسیار آموختم و کتابهای زیادی هدیه گرفتم. ایشان در صفحه اول همه کتابهایی که هدیه می دادند جمله ای با این مضمون می نوشتند: خدا همه ما را از حق جویان و حق پویان و حق گویان خود قرار دهد.

1396/12/12

تعداد بازدید:842
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.