• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

بشنو و باور مکن

چندی پیش نوشتم زبان دروغ می گوید! خواستم بار دیگر تاکید کنم تا فراموش نشود که زبان دروغ می گوید! شنیده بودم که پونه بر در لانه مار سبز می شود، باور نکردم! خواستم مهر سکوت بر زبان داشته باشم اما خانه در میان دشتی از پونه بنا کرده ام.


گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن
گاه میلغزد زبانم، بشنو و باور مکن!

گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری میتوانم... بشنو و باور مکن!

عشق اگر افسانه میسازد که در زندان دل
چند روزی میهمانم، بشنو و باور مکن!

در جواب نامه فرهاد اگر شیرین نوشت:
"با همه نامهربانم" بشنو و باور مکن!

گاه اگر در پاسخ احوال پرسی های تو
گفته بودم شادمانم، بشنو و باور مکن!

1396/10/20

تعداد بازدید:578
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.