• عقل از کف داده و دل در دست گرفته اند و از بزرگی این دل بهره برده و در پی کشف دور دستهای فیزیک و متافیزیک هستند. از غیب می گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل می دانند و از سرانجام تاریخ می نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر که در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته و بر ابهاماتش افزون گشته. می روی تا بدانی و با هر گام بیشتر دانی که نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

رطلی گرانتر

گاهی چنان می نویسم که خود نیز پس از چندی منظور از بعضی کلمات را در نوشته هایم به خاطر نمی آورم. پس از نوشتن هر قطعه ای با خود می اندیشم که وقتی فقط خودم منظور از یک یک کلمات این کلام را می دانم و حتی زیرک ترین خوانندگان هم حق دارند که منظورم را به کمال درنیابند، پس چرا می نویسم؟!

نیاید ساغـــــــــرم دیگر به کار اکنون مرا رطلی گرانتر به
سحر کن شام من با ماه سیمینت، صفای روی مهتر به

اگر خواهی در این سامان چنین چشمـــم به در خشکد
یراق در بگردد گرد گــــردن گوش تا گوش چون نشتر به

به خاطر آور آن روزی که اِستادم ترا تا آمدی با شـــــب
مرا اینجاست اکنون ناامید اِستاده قدی که کمـان تر به

چراغ خانه خاموش امشب و دیگر مرا نور امیدی نیست
به خاموشی کوی ناامیدان چشم سوزان و روانـــــتر به

شنیده ستی که صیادی به صحرا آید و آسان برد صید؟!
مراد از صیدِ آهو نیست آهو! صیـــاد من! آهو رمان تر به

بهار عمر رفته است و دگر ناید نسیمـــــی از سر کویت
چنین عمری بدون لحظــــــه دیـــــــدار در اوراق دفتر به

قیام مردم خاموش مانَد پلک کوفتن بر هَمَــــــــــت جانا
خطر باشد در این غوغای چشمانت، ترا نامی نهانتر به

و این تفاوت درک در نویسنده و خواننده این سوال را می آفریند که واقعا در کتبی چون تورات، انجیل و قرآن یا حتی در کلام بزرگان اندیشه و معرفت چون مولانا جلال الدین، سعدی شیرازی یا حافظ لسان الغیب چه نهفته است که از آن بی خبریم؟! گمان می برم که شوق به مرگ به علت شتاب در برانداختن پرده ها و رسیدن به نهانها بوده است ترا.

1396/10/23

تعداد بازدید:691
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.