• عقل از کف داده و دل در دست گرفته اند و از بزرگی این دل بهره برده و در پی کشف دور دستهای فیزیک و متافیزیک هستند. از غیب می گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل می دانند و از سرانجام تاریخ می نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر که در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته و بر ابهاماتش افزون گشته. می روی تا بدانی و با هر گام بیشتر دانی که نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

آینه

باورم نیست که صبح آید و
مهر آید و
یادم نکنی!
تو که تا آمدن مهر مرا مه بودی!
تو که تا شام سیه بود مرا،
آینه بودی تا صبح.

تا که صبح از پس آن پرده شب رخ بنمود،
گر چه رفتی و ندیدم نگهت را دیگر،
خوب می دانم و می دانی تو
صبح و شامی نتوان یافت که در آینه من،
تا نبینم نگهت را تو نبینی نگهم!
همچنان خیره به چشمان تو در آینه صبح
ز خود می پرسم،
که چه کردم؟!
که چه دیدی؟!
چیست آخر گنهم؟!

جان من باز به آئینه نگه کن!

1396/09/25

تعداد بازدید:853
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.