• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

حمید هامون

حمید هامون کاراکتری در فیلم هامون از داریوش مهرجویی است که مرحوم خسرو شکیبایی آن را به تصویر می کشد. هامون با سادگی و بی آلایشی و از پشت عینکی که همه بدی ها و کاستی های دنیا و اهل دنیا را فیلتر می کند به دنیا می نگرد. اما آنچه بیننده فیلم در پیرامون هامون می بیند این است که عالم و آدم در حال صحنه سازی و نمایش دروغ در پیش چشمان او و در پی دست اندازی به آنچه هستند که هامون آن را حق خود و سهم خود از همه دنیا می داند.

دشمنان و کینه توزان که بماند، دوستانی که ظاهرا قصد کمک کردن به او را دارند نیز جیره خور همان دشمنان و کینه توزانند. گمان می‌برم که او به واسطه فطرت ساده و بی آلایشش و شاید به سبب عینکی که به چشم دارد باید چیزی یا کسی مانند خواهر کتی او را از گفتن و فریاد زدن و دست و پا انداختن به هر سوی عالم باز دارد، اما نمی دانم چرا فیلمنامه نویس او را کاراکتری معرفی می‌کند که دنیا را به هم می‌ریزد به این امید که دنیا به همان رنگی درآید که او از پشت عینکش می‌بیند. شاید فیلمنامه نویس عاجز از به نمایش درآوردن زجر و عذاب هامونی بود که محکوم به سکوت باشد و خواسته است این زجر و عذاب را با حرکات پرخاشگرانه او به نمایش بگذارد.

با خود می اندیشم که دردناک تر از آنچه برای هامون در این فیلم به تصویر کشیده شده است، این است که کسی دستی تکان نمی دهد تا عینک او را از چشمش بردارد و او را از ابهام برهاند حتی آنکه حمید هامون او را حق خود و سهم خود از همه دنیا می داند!

1396/09/17

تعداد بازدید:487
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.