• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

یک چند ز استادی خود شاد شدیم

اساتید دانشگاه را می توان به چند دسته و نوع تقسیم نمود. که با توجه به نحوه عملکرد هر دسته از اساتید، دانشجویانی با حال و احوال مشخص به دور آنان گرد می آیند.

دسته اول اساتیدی هستند که سخنوران خوبی هستند. گزیده و فاخر سخن می رانند. بسیار با کلاس هستند و حرفهای با کلاس هم می زنند. درباره مرزهای دانش سخن می گویند و داستانها و افسانه های متعدد درباره اقیانوسهای نادیده می دانند و همنشینی و شاگردی با آنان لذت بسیار دارد. نه اقیانوس را دیده اند نه تمایلی به نشان دادن آن دارند که بگویند اقیانوس پیما هستند. برای خود و دیگران جا انداخته اند که درباره اقیانوس افسانه بسرایند. این نوع از اساتید و شاگردانشان شبها خواب اقیانوس می بینند و روزها چون ناخدایان با لباس و ظاهر اقیانوسیان بر زمین خشک قدم می نهند.

دسته دوم اساتیدی هستند که قصدشان طی نمودن پله های ترقی در زمینه علمی و مالی توامان است. از آنجا که شرایط فراهم نیست و نسل دانشجویانی که واقعا دانش بجویند نیز رو به انقراض است، این نوع از اساتید در کویر آموزش شنا می دهند و در زمینه شنا در اقیانوس تحقیقات بسیار ژرف و جامعی انجام می دهند و نهایتا چندین مقاله تراز اول در ژورنالهای تراز اول تر به چاپ می رسانند. هم خود پله های ترقی علمی را طی می کنند و هم دانشجویانشان اقیانوس ندیده مدرک تراز اول اقیانوس پیمایی زیر نظر و با سرپرستی ژنرال اقیانوس پیمایی دریافت می کنند و نهایتا پشت میز همانجایی که قبلا می نشستند می نشینند. این دسته از اساتید و دانشجویانشان دسته اول را به سخره می گیرند که آنان از اقیانوس هیچ نمی دانند بلکه فقط افسانه سرایی درباره اقیانوس را می دانند. دسته اول نیز دسته دوم را در حد و قواره خود نمی بینند که با آنان همسخن شوند چرا که آنان سخنوران چیره دستی هستند.

اما دسته سوم که در بسیاری کشورهای طراز اول، اکثریت اساتید را چنین دیدم اگرچه آنان نیز از اساتید دسته اول و دوم کم ندارند. نوع سوم از اساتید، به دانشجویانشان کمک می کنند و راهنمایی می کنند که چگونه زورقی کوچک بسازند. سپس با علم و دانشی که از تحقیق و پژوهش به دست می آورند زورق کوچک خود را بهبود بخشند و بهتر شدن آن را در دریاهای کوچک اما واقعی به بوته آزمایش بگذارند و نتیجه تحقیقاتشان را نیز فقط به سبب به اشتراک گذاشتن علم و دانش در کنفرانسها و ژورنالهای علمی مطرح کنند. دانشجویان این نوع از اساتید در انتهای کار مدالهای زیادی بر سینه ندارند، سخنرانان خوبی هم نیستند، اما اقیانوس پیمایان واقعی هستند. البته با توجه به عدم فراهم بودن شرایط در کشورمان، اینگونه استادی کردن مشکلات و مشقات خود را دارد و البته پنهانکاری نکرده باشم که این نوع از استادی و دانشجویی اگرچه در ظاهر کم مدال و افتخار است ولی در واقع دانش و ثروت بسیار به همراه دارد.

اما مواجهه دانشجویان با این سه دسته از اساتید جالب است. دسته ای از روز اول تکلیف خود را روشن می کنند و به سراغ اساتید دسته اول می روند و تا انتها به دو دسته دیگر حتی فکر هم نمی کنند چرا که اگر فکر کنند دچار درگیری های درونی می شوند. نمونه این دسته از دانشجویان، خیل عظیمی از دانشجویان رشته کامپیوتر با مدارک ریز و درشت است که برنامه نویسی نمی دانند و هیچ وقت هم سعی نمی کنند به آن فکر کنند و همیشه با جمله نمی شود، هر کاری کردم نشد از کنار آن رد می شوند.

دسته دیگری از دانشجویان برنامه نویسی می دانند، ولی تحمل سختی ندارند و در پی گنج بدون رنجند. اینان به دسته دوم از اساتید می پیوندند. زورق می سازند اما زورق آزمایشی آنهم بر روی خشکی! آزمایشاتشان را هم در خشکی انجام می دهند. طبیعی است نتایج بهتری هم می گیرند و زود مدالها بر سینه خود و استادشان آویزان می کنند.

اما دسته قلیلی هستند که در پی دانشجویی واقعی اند. تحصیل می کنند فقط برای آنکه رشد کنند و کار واقعی انجام دهند. می دانند که گنج در پس رنج نهان است. در این بیست و چند سال سابقه معلمی، اگرچه در نسبت به مجموع دانشجویانم اندک بودند، ولی دانشجویان بسیاری داشتم که چنین بودند و امروز در جایگاههای بسیار بالا و ارزشمند به خود و کشور خود خدمت می کنند. یکی کارخانه دار است و دیگری مدیرکل، آن یکی مدیر یک شرکت موفق با درآمد یک میلیارد تومان در ماه و آن یکی برنامه نویس حرفه ای با حقوق ساعتی 500 هزار تومان. جالب است بدانید که خیلی از آنها از نظر پارامترهای ظاهری مانند معدل و طول زمان تحصیل، سوابق مناسبی ندارند. این دسته از دانشجویان باید در مقایسه با کسانی مورد ارزیابی قرار گیرند که با معدل قریب به 20 با مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکتری همچنان پشت میز پیشخوان قبض صادر می کنند.

نکته اول: آنچه گفتم به شکل مشخص درباره دو صنف مشخص استاد دانشگاه و دانشجوی دانشگاه بود که البته به خیلی موارد دیگر قابل تعمیم است. بسیار اساتید از همکاران خود دیده ام که با زیرکی از دانشجویان خود درسهای بزرگ زندگی می گیرند و هر سال و هر روز رشد می کنند و توانایی بیشتر و بیشتر در خدمت به خود و جامعه خویش کسب می کنند و بسیار دانشجویان که مثلا با زیرکی از راهنمایی اساتید خود شانه خالی کرده، از دسته سوم به دسته دوم پناه می برند یا از دسته دوم به دسته اول و همچنان قبض صادر می کنند.

نکته دوم: در بین صنف اساتید دانشگاه اینگونه نیست که کسی ادعای تعلق به نوع خاصی داشته باشد و نوعهای دیگر تقبیح شود. اصلا کسی به این چیزها فکر نمی کند. هر کسی برای خود دسته ای برگزیده و در آن طی طریق می کند.

نکته سوم: آنگونه نیست که یک استاد یا یک دانشجو فقط به یکی از دسته ها تعلق داشته باشد. معمولا انسانها در شرایط مختلف رفتارهای متفاوت از خود بروز می دهند و هر کس ممکن است در زمان و مکانی رفتار یکی از دسته های فوق را از خود بروز دهد.

نکته چهارم: در هر یک از دسته های فوق می توان ساده دل بود یا سوداگر. اما از نظر من دسته اول و دوم حتی با توجه به شرایط و مشکلات و دلایل و توجیهات مختلف، اگر آگاهانه چنین می کنند سوداگرند و بازنده. ماندن در دسته سوم و ساده دلی نیز آسان نیست. چنانچه اشارت رفت مشقات خود را دارد که روز چهارشنبه در مطلبی به مشقات آن خواهم پرداخت، هم مشقات آن برای استاد و هم مشقات آن برای دانشجو.

نکته پنجم: همیشه سعی کرده ام جزء دسته سوم باشم حتی به قیمت از دست دادن با ارزش ترین و عزیزترین موهبتهای زندگی ام. البته اعتراف میکنم همیشه نتوانستم موفق باشم.

نکته ششم: آنکه گفتم راه و روش سوداگری برگزیده ام، شامل این بخش از زندگی من نمی شود و در این قسمت سعی ام بر آن خواهد بود که همیشه ساده دل بمانم. برایم دعا کنید.

نکته هفتم: هر داستانی را پایانی است، هر گونه و نوع که باشیم به نقطه پایان خواهیم رسید. خوب بودن را همیشه پاداش خوب نیست ولی خوب بودن خود پاداش خوبی است. بدی نیز چنین است. بد بودن در بسیار اوقات پاداش خوب و سریع دارد اما بد بودن بدترین عاقبت است.

کلمات کلیدی این مطلب را به اساتیدی از خود اختصاص می دهم که دلتنگ یک لحظه همنشینی با آنانم اما نمی شود. خداوند غرق رحمت خود گرداندشان.

استوار باشید.

1396/06/06

تعداد بازدید:608
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.