• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام بیست و دوم: همراه

تو را چه بنامم که چون خواهری مهربان
تو را چه بنامم که چون دوستی هم پیمان
هر لحظه ام تنها نمی گذاری
هر جا مرا بی تو راهی نیست
تو از منی و همراه من
تو خود منی و در درونم
گاه گویند بر پیشانیم نوشته اند ترا
گاه گویند اندر دل و جانی
گاه گویند که تو ورد زبانی

هر چه هستی گاه می اندیشی با من به جای من
هر چه هستی گاه می گویی با من به جای من
گاه تو آن منی که من تو را هنوز بیگانه ام
گاه تو آن منی که من تو را هنوز نیافته ام

تنهایم مگذار که تو راه را بهتر از من میدانی
چرا که تو پرواز میدانی و من در بند پرهایم
چرا که تو می اندیشی و من در بند گفتارم
چرا که تو راه رندان می دانی و من در بند سلطانم
تو را چه بنامم که چون خواهری مهربان!

1393/10/13

تعداد بازدید:954
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.