• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام نوزدهم: راه

بزرگترینها بس دورند و دست نیافتنی
چنانچه کوچکترینها نزدیکند و باز هم دست نیافتنی
در ورای هر کهکشان و منظومه ای،
منظومه ای فراتر و فراگیرتر
و در درون هر ذره ای، ذره ای خردتر

آنگاه که میپنداری تنها هست و یگانه
در درونش هزاران ذره نهفته است دردانه
و آن هنگام که هزارانش را بر آسمان می بینی،
یگانه اند در عشق و جذبه ای که نادیدنی است ولی انکارناپذیر
صدای پای فکرم را می شنوم!

اندکی درنگ،
ز پا افتاد با این پرسش که من در کجای این میزانم؟!
آنجا که صدای پای اندیشه ام شنیده می شود، من هستم.
وای! صدای پای اندیشه ام را دگر نمی شنوم،

اگر نبود صدایی، پس من چه را بازگو می کنم؟!
نه! می شنوم! هنوز صدای ناله ضعیفی هست!

آیا جز من، هست چیزی به این وسعت؟! به این کوچکی؟!
به این کثرت؟! به عالم یکی؟! ا
گر بود او هم با من بود و من چنین تنها نبودم.

1393/10/04

تعداد بازدید:934
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.