• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

دکتر حمزوی

دو روز پیش به میمنت قبولی آقا مجید حمزوی در دوره دکترای فیزیک هسته ای دانشگاه صنعتی شاهرود رفتیم پیر میشی که چشمه و آبشار بسیار زیبایی در نزدیکی قله شاهواره. آقا مجید تو پذیرایی و خوش گذرونی به خودش و بقیه کم نذاشته بود. از گوشت شترمرغ گرفته تا رون بزغاله دیزجی و جوجه کباب همه چیز فراهم کرده بود. جای همه دوستان خالی هوا هم بسیار خوب بود و آب چشمه هم که مثل همیشه سرد و گوارا. آب چشمه اونقدر سرد بود که هر کسی میرفت واسه شستن دست و صورت با صدای ناله و داد و بیداد بر می گشت. خلاصه اینکه از همین حالا آقا مجید از نظر ما شد دکتر حمزوی. ممکنه بگید این مطلب هیچ پیام خاصی نداشت! اتفاقا این مطلب جزء معدود مطالب این وبلاگه که پیامش خیلی هم خوشمزه و به یاد ماندنیه. این پیام بزرگیه که قبولی آقا مجید و ادامه تحصیل ایشون و در نهایت دفاع از تز دکترای ایشون وقتی واسه دیگران معنی پیدا میکنه که مزه اش را بچشند. در غیر این صورت باید گفت که عالم بی عمل به چه ماند به زنبور بی عسل.

1388/04/26

تعداد بازدید:2130
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.