• گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...

قابل اعتماد

صبح خواهد شد این آخرین شب سال و فردا آفتاب رخ تو بر کوی و برزن خواهد تابید. نان سفره مسکینان می شوی و همخواب رقیبان! سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله می شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی. عیدی می شوی در نگاه منتظر کودکان فامیل! رخت نو می شوی بر تن دخترکی که منتظر است تا نگاه تو بر او افتد. سحرگاهان می نشینی بر قنوت دستان یاران خسته آن کاروانی که از مشرق رسیده و صلاه صبح آخرین آدینه را به تو اقتدا می کنند. باران چشمانم بوی خاک نشسته بر تنت را در همان کوی و برزنی که منتظر آفتاب رخ توست خواهد افکند و عطر بهار نارنج ...

و من همچنان ناتوان از آنکه بخوانم برای تو آخرین شعرم را!

1396/12/29

تعداد بازدید:636
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.