• عقل از کف داده و دل در دست گرفته اند و از بزرگی این دل بهره برده و در پی کشف دور دستهای فیزیک و متافیزیک هستند. از غیب می گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل می دانند و از سرانجام تاریخ می نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر که در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته و بر ابهاماتش افزون گشته. می روی تا بدانی و با هر گام بیشتر دانی که نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

محمدرضا کلاهدوزان

محمدرضا کلاهدوزان مردی از دنیای هنر ایران زمین بود که اولين‌ نمايش‌ صحنه‌ای مربوط‌ به‌ دفاع مقدس به‌ نام‌ ننه‌ خضيره‌ به‌ نويسندگی او و به‌ كارگردانی حميد مظفری در تالار وحدت‌ بر روی صحنه‌ رفت. اين‌ نمايش‌ در سال‌ 1360 ضبط‌ تلويزيونی شد و بارها و بارها توسط صدا و سیما پخش گردید.

نمايش‌ فوق‌ داستان زنی به‌ نام‌ ننه‌ خضيره‌ است‌ كه‌ در جنوب‌ ایران زندگی می كرد. اشغالگران‌ وارد روستای او می شوند. عده‌ای از آنان‌ به‌ سركردگی يك‌ افسر عراقی به‌ خانه‌ او می آيند. ننه‌ خضيره‌ برای آنها نان‌ می پزد و نان‌ها را سمی می كند و خود نيز از نان‌های سمی می خورد و همراه‌ با عراقیها كشته‌ می شود.

فرصتی شد تا به مدت دوازده ساعت در یک سفر دریایی از سوئد تا فنلاند با ایشان بنشینم و از هرجا و هرکس صحبت به میان آوریم. آرام بود و امیدوار. اگرچه ساکن اروپا بود، اما اکثر خاطراتش از سفرهای کوتاه هرساله اش بود به ایران. نگاهش به دوردستانی بود که ساحل آرامش را در آن جستجو می کرد. اگرچه مدت کوتاهی از مسافرتش به ایران نمی گذشت باز هم بزرگترین آرزویش سفر به ایران بود. حیف که اجل مهلت نداد و سهم باقیمانده از وطن برای او فقط مراسم و جلسات بزرگداشت بود در تالارها و سالنهای تئاتر و نمایش تهران. روحش شاد و یاد همه کسانی که لحظه های عمر خود را تقدیم این خاک پاک نمودند جاویدان باد. دیدم در مطلب قبل از شعر مهدی اخوان ثالث بسیار استقبال شد. این متن را نیز با شعری دیگر از او به نام غزل به پایان می برم.

ای تکیه‌گاه و پناهِ
زیباترین لحظه‌هایِ
پُر عصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!

ای شطّ شیرین پُر شوکت من!
ای با تو من گشته بسیار،
در کوچه‌های بزرگ نجابت.
ظاهر نه بُن ‌بستِ عابر فریبند‌ۀ استجابت.
در کوچه‌های سُرور و غم راستینی که‌ مان بود،
در کوچه‌ باغ گل ساکتِ نازهایت.
در کوچه باغ گل سرخ شرمم.
در کوچه‌های نوازش.
در کوچه‌های چه شبهای بسیار،
تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن.
در کوچه‌های مه ‌آلود بس گفت ‌و گوها،
بی‌هیچ از لذت خواب گفتن.

در کوچه‌های نجیب غزلها که چشم تو می ‌خواند،
گهگاه اگر از سخن باز می‌ ماند،
افسون پاک منش پیش می ‌راند.

ای شطّ پُر شوکت هر چه زیبایی پاک!
ای شطّ زیبای پُر شوکت من!
ای رفته تا دور دستان!
آنجا بگو تا کدامین ستاره ‌ست
روشنترین همنشین شبِ غربتِ تو؟
ای همنشین قدیم شبِ غربتِ من!

ای تکیه ‌گاه و پناهِ
غمگین ‌ترین لحظه‌های کنون بی‌ نگاهت تهی مانده از نور،
در کوچه ‌باغ گلِ تیره و تلخِ اندوه،
در کوچه‌های چه شبها که اکنون همه کور.
آنجا بگو تا کدامین ستاره‌ ست
که شب‌ فروزِ تو خورشید پاره ست؟

1391/12/19

تعداد بازدید:2868
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.