• عقل از کف داده و دل در دست گرفته اند و از بزرگی این دل بهره برده و در پی کشف دور دستهای فیزیک و متافیزیک هستند. از غیب می گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل می دانند و از سرانجام تاریخ می نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر که در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته و بر ابهاماتش افزون گشته. می روی تا بدانی و با هر گام بیشتر دانی که نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

چه بی نشاط بهاری

نه لب گشايدم از گل، نه دل کشدم به نبيد
چه بي‏نشاط بهاري که بي‏رخ تو رسيد

نشان داغ دل ماست لاله‏اي که شکفت
به سوگواري زلف تو اين بنفشه دميد

بيا که خاک رهت لاله‏زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکيد

به ياد زلف نگون‏سار شاهدان چمن
ببين در آينه‏ي جويبار، گريه‏ي بيد

به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقي غمگين که بوسه خواهد چيد؟

چه جاي من؟ که در اين روزگار بي‏ فرياد
ز دست جور تو ناهيد بر فلک ناليد

در غزل فارسی معاصر، شعرهای هوشنگ ابتهاج معروف به ه.الف. سایه در شمار آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌ترکیب و هماهنگ با غزل، از ویژگیهای شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است. از جمله غزلهای برجستهٔ اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی کنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر.

متن معرفی کننده امیر هوشنگ ابتهاج را از شخص دیگری نقل قول کردم که به نظرم زیبا بود.

با آرزوی سالی خوش و نکو برای همه مهمانان اتاق من، با آوردن قطعه دیگری از ایشان که به خاطر آوردم، این متن را به پایان می برم.

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه‌ای بر در این خانهٔ تنها زد و رفت

1389/01/01

تعداد بازدید:2439
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.