سیب دندان زده - 4
پاسخ جواد نوروزی:دخترک خندید و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست
ØØ±Ù…ت باغچه Ùˆ دختر Ú©Ù… سالش را
از پسر پس گیرد
غضب آلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندان زده ای Ú©Ù‡ روی خاک Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù…
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان
تشنه ی کش٠و پر از پرسش دختر بودم
Ùˆ به خاک Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù…
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود
دخترک Ø±ÙØª ولی زیر لب این را Ù…ÛŒ Ú¯ÙØª
او یقیناً پی معشوق خودش می آید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
1392/06/04
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی