سیب دندان زده - 3
پاسخ مسعود قلیمرادی:او به تو خندید و تو نمی دانستی
این که او می داند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم
غضبآلود نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید
بغض چشمت را دید
دل و دستش لرزید
سیب دندان زده از دست دل Ø§ÙØªØ§Ø¯ به خاک
Ùˆ در آن دم Ùهمیدم
آنچه تو دزدیدی سیب نبود
دل Ø¯ÙØ±Ø¯Ø§Ù†Ù‡ من بود Ú©Ù‡ Ø§ÙØªØ§Ø¯ به خاک
ناگهان Ø±ÙØª Ùˆ هنوز
سال هاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان
می دهد آزارم
چهره زرد Ùˆ ØØ²ÛŒÙ† دختر من هر دم
می دهد دشنامم
کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که خدای عالم
ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟
1392/06/02
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی