سیب دندان زده - 5
پاسخی دیگر از یک شاعر ناشناس:من بدیدم که به چه دلهره آن روز پسر
سیبی از شاخه بچید
Ù‡ÙÛŒ خطابش کردم
Ùˆ چنان از Ù¾ÙÛŒ او تند دویدم Ú©Ù‡ دگر این Ù†ÙØ³Ù… راه نداد
چند قدم آن ور تر دخترم را دیدم
سیب دندان زده از دست ÙˆÛŒ Ø§ÙØªØ§Ø¯ به خاک
او نگاهی به نگاه غضب آلود من انداخت ولی هیچ Ù†Ú¯ÙØª
پسرک بغضی کرد
دخترم بی وقÙÙ‡ راهی خانه بشد
چون نمیخواست به خاطر بسپارد
گریه ی تلخ پسر ، مزه ی چوب پدر
یا Ú©Ù‡ هر ØØ³ بد دیگر آن Ù„ØØ¸Ù‡ ÛŒ شوم
اما من آگاهم، دخترم زمزمه میکرد به لب :
او یقینا پی معشوق خودش می آید
و پسر نجوا گ٠:
دخترک نادم Ùˆ Ø§ÙØ³Ø±Ø¯Ù‡ دگر روز به پیشم آید
گذشت آن روز ولی میدانم
عشق قربانی مظلوم غرور ست هنوز
Ø¨Ø§ØºÙØ¨Ø§Ù†ÛŒ پیرم
من بسی قصه ی این سیب ها را میبینم
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش برگ خزان ، ناله کنان می دهدم آزارم
ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم
Ú©Ù‡ چرا من هر روز ØŒ Ù„ØØ¸Ù‡ ÛŒ کندن سیب بیدارم ؟؟؟؟؟
1392/06/06
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی