• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

سیب دندان زده - 5

پاسخی دیگر از یک شاعر ناشناس:

من بدیدم که به چه دلهره آن روز پسر
سیبی از شاخه بچید
هِی خطابش کردم
و چنان از پِی او تند دویدم که دگر این نفسم راه نداد
چند قدم آن ور تر دخترم را دیدم
سیب دندان زده از دست وی افتاد به خاک
او نگاهی به نگاه غضب آلود من انداخت ولی هیچ نگفت
پسرک بغضی کرد
دخترم بی وقفه راهی خانه بشد
چون نمیخواست به خاطر بسپارد
گریه ی تلخ پسر ، مزه ی چوب پدر
یا که هر حس بد دیگر آن لحظه ی شوم
اما من آگاهم، دخترم زمزمه میکرد به لب :
او یقینا پی معشوق خودش می آید
و پسر نجوا گف :
دخترک نادم و افسرده دگر روز به پیشم آید
گذشت آن روز ولی میدانم
عشق قربانی مظلوم غرور ست هنوز
باغِبانی پیرم
من بسی قصه ی این سیب ها را میبینم
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش برگ خزان ، ناله کنان می دهدم آزارم
ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا من هر روز ، لحظه ی کندن سیب بیدارم ؟؟؟؟؟

1392/06/06

تعداد بازدید:2291
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.