پس آن کوه بلند
از Ø¢ÙØªØ§Ø¨ رخ تو بگویم یا آن مه زیبا از پس آن کوه بلند؟! از قصه باد بهار بر ورق نازک گلها چطور؟! از روی سپید یا قلب سیه؟! یا شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر کار دنیا چنین در هم شده Ú©Ù‡ باران بهار در زمستان Ù…ÛŒ رسد Ùˆ خورشید Ùˆ ماه هم قرار طلوع Ùˆ غروب خود را به نسیان برده اند، من Ú†Ù‡ بگویم. شاید بماند برای روزی دیگر بهتر باشد! اگر آنقدر هوای اتاق من Ø®ÙÙ‡ است Ú©Ù‡ کلام جای خود دارد، ØØªÛŒ Ù†ÙØ³ بر سینه سنگینی Ù…ÛŒ کند، همان نگویم بهتر است. بشنوید از مهدی عابدینی:چون صید به دام تو به Ù‡Ø±Ù„ØØ¸Ù‡ شکارم، ای طرÙÙ‡ نگارم
از دوری صیاد دگر تاب نیارم، Ø±ÙØªÙ‡ است قرارم
چون آهوی گم گشته به هر سوی دوانم، رهایی نتوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم، آه از دل زارم
از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی، بر دل بنشانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی، وای از شب تارم
در بند Ùˆ Ú¯Ø±ÙØªØ§Ø± بر آن سلسه مویم، خلاص از تو نجویم
از دیده ره Ú©ÙˆÛŒ تو با اشک بشویم، با ØØ§Ù„ نزارم
برخیز که داد از من بیچاره ستانی، دردم چو ندانی
بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی، لختی به کنارم
تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی، خوش جلوه نمایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی، تا سجده گزارم
گر بوی ترا باد به منزل برساند، جانم برهاند
ورنه ز وجودم اثری هیچ نماند، جز گرد و غبارم!
1396/12/20
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی