خاموشی من
هیچ چیز به دلچسبی خوابی با طعم رویایی از قصیده آبی خاکستری سیاه نیست. یاد ØÙ…ید مصدق همیشه ØØ§Ù„Ù… را خوب Ù…ÛŒ کند. راستی یه Ø§ØªÙØ§Ù‚ جالب! دیشب مطلب قبلی با عنوان وقت Ø±ÙØªÙ†Ù‡ رو خوندم. ØµØ¨Ø ØªÙˆ جاده یه کامیون دیدم پشتش نوشته بود: ایشتوکیم Ù…Ú©Ùˆ مروم دگه! هوس ماهی کردم!دشتها نام تو را مى گويند
كوهها شعر مرا مى خوانند
كوه بايد شد و ماند
رود بايد شد Ùˆ Ø±ÙØª
دشت بايد شد و خواند
در من اين جلوه ى اندوه ز چيست؟
در تو اين قصه ى پرهيز كه چه؟
در من اين شعله ى عصيان نياز
در تو دمسردى پاييز كه چه؟
ØØ±Ù را بايد زد
درد را بايد Ú¯ÙØª
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از
متلاشى شدن دوستى است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايى با شور؟
و جدايى با درد؟
Ùˆ نشستن در بهت ÙØ±Ø§Ù…وشى
يا غرق غرور؟!
سينه ام آينه اى ست
با غبارى از غم
تو به لبخندى از اين آينه بزداى غبار
آشيان تهى دست مرا
مرغ دستان تو پر مى سازند
آه مگذار، كه دستان من آن
اعتمادى كه به دستان تو دارد به ÙØ±Ø§Ù…وشيها بسپارد
آه مگذار كه مرغان سپيد دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهى بگذارد
من چه می گويم، آه
با تو اكنون Ú†Ù‡ ÙØ±Ø§Ù…وشيها
با من اكنون چه نشستها، خاموشيهاست
تو مپندار كه خاموشى من
هست برهان ÙØ±Ø§Ù…وشى من!
1396/10/28
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی