آینه
باورم نیست Ú©Ù‡ ØµØ¨Ø Ø¢ÛŒØ¯ ومهر آید Ùˆ
یادم نکنی!
تو که تا آمدن مهر مرا مه بودی!
تو که تا شام سیه بود مرا،
آینه بودی تا صبØ.
تا Ú©Ù‡ ØµØ¨Ø Ø§Ø² پس آن پرده شب رخ بنمود،
گر Ú†Ù‡ Ø±ÙØªÛŒ Ùˆ ندیدم نگهت را دیگر،
خوب می دانم و می دانی تو
ØµØ¨Ø Ùˆ شامی نتوان ÛŒØ§ÙØª Ú©Ù‡ در آینه من،
تا نبینم نگهت را تو نبینی نگهم!
همچنان خیره به چشمان تو در آینه صبØ
ز خود می پرسم،
که چه کردم؟!
که چه دیدی؟!
چیست آخر گنهم؟!
جان من باز به آئینه نگه کن!
1396/09/25
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی