آب طلب نکرده
هرقدر از عمر می‌رود Ù…ØØ¯ÙˆØ¯ÛŒØª Ùˆ جزئی بودن انسان در عالم را بیشتر در می‌یابم. انسانی Ú©Ù‡ شعبده‌بازان Ùˆ تردستان توانایی آن را دارند Ú©Ù‡ دیده‌ها Ùˆ نادیده‌هایش را به آسانی زیر Ùˆ زبر کنند Ùˆ از دیدن آن سوی پرده‌ای بس نازک عاجز است، چگونه می‌تواند تمیز دهد خیر را از شر؟! اینجاست Ú©Ù‡ انسان می‌تواند انتخاب کند Ú©Ù‡ عالم را تماما خیر ببیند یا شر!از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند
پوشانده‌اند ØµØ¨Ø ØªÙˆ را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند
یوس٠به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند
یک نقطه بیش ÙØ±Ù‚ رجیم Ùˆ رØÛŒÙ… نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی‌ات کنند
شعر از ÙØ§Ø¶Ù„ نظری، متولد سال 1358 از شهرستان خمین
1396/09/22
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی