آن Ù†ÙØ³ÛŒ Ú©Ù‡ بیخودی
چنان در چرخ گردون به گرد هستی ها Ùˆ نیستی ها، Ø±ÙØªÙ†Ù‡Ø§ Ùˆ آمدنها، نیکیها Ùˆ زشتیها، بالاها Ùˆ پایینها، دورها Ùˆ نزدیکها ØÛŒØ±Ø§Ù† Ùˆ سرگردانم Ú©Ù‡ آن هنگام Ú©Ù‡ با خود هستم بسیار ØØ³ بیخود بودن دارم Ùˆ آن دم Ú©Ù‡ مدهوش Ùˆ بیخودم همان دم همه ثمره ام از زندگی Ùˆ باخودی است.آن Ù†ÙØ³ÛŒ Ú©Ù‡ باخودی یار Ú†Ùˆ خار آیدت
وان Ù†ÙØ³ÛŒ Ú©Ù‡ بیخودی یار Ú†Ù‡ کار آیدت
آن Ù†ÙØ³ÛŒ Ú©Ù‡ باخودی خود تو شکار پشه‌ای
وان Ù†ÙØ³ÛŒ Ú©Ù‡ بیخودی پیل شکار آیدت
آن Ù†ÙØ³ÛŒ Ú©Ù‡ باخودی بسته ابر غصه‌ای
وان Ù†ÙØ³ÛŒ Ú©Ù‡ بیخودی مه به کنار آیدت
آن Ù†ÙØ³ÛŒ Ú©Ù‡ باخودی یار کناره می‌کند
وان Ù†ÙØ³ÛŒ Ú©Ù‡ بیخودی باده یار آیدت
آن Ù†ÙØ³ÛŒ Ú©Ù‡ باخودی همچو خزان ÙØ³Ø±Ø¯Ù‡â€ŒØ§ÛŒ
وان Ù†ÙØ³ÛŒ Ú©Ù‡ بیخودی دی Ú†Ùˆ بهار آیدت
جمله بی‌قراریت از طلب قرار تست
طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت
جمله ناگوارشت از طلب گوارش است
ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت
جمله بی‌مرادیت از طلب مراد تست
ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت
عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی
تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت
خسرو شرق شمس دین از تبریز چون رسد
از مه و از ستاره‌ها والله عار آیدت
1396/10/02
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی