یلدای بی تو
آخرین ØµØ¨Ø Ù¾Ø§ÛŒÛŒØ²Ø² جا برخاست Ùˆ تو Ø±ÙØªÛŒ!
از پس پایین آمدن از یک کوه سبز
شب رسید.
چه شب خاموش و درازی؟!
بی تو،
بی Ù„ØÙ† ØÚ©Ø§ÛŒØªÙ‡Ø§ÛŒØªØŒ
بی صدای Ù†ÙØ³Ù‡Ø§ÛŒØªØŒ
بی آرامش نگاهت،
و بی گرمی دستهایت،
چه شبی است یلدای بی تو!
اندکی درنگ!
چون نیک می نگرم
گرچه Ø±ÙØªÙ‡ ای اما
چنین ØØ§Ø¶Ø± نبوده ای هرگز!
دوش با من Ú¯ÙØª پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر Ù…ÛŒ ÙØ±ÙˆØ´
Ú¯ÙØª آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش
وان گهم در داد جامی کز ÙØ±ÙˆØºØ´ بر ÙÙ„Ú©
زهره در رقص آمد Ùˆ بربط زنان Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØª نوش
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش Ù†Ø§Ù…ØØ±Ù… نباشد جای پیغام سروش
گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور
Ú¯ÙØªÙ…ت چون در ØØ¯ÛŒØ«ÛŒ گر توانی داشت هوش
در ØØ±ÛŒÙ… عشق نتوان زد دم از Ú¯ÙØª Ùˆ شنید
زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
بر بساط نکته دانان Ø®ÙˆØ¯ÙØ±ÙˆØ´ÛŒ شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
ساقیا Ù…ÛŒ ده Ú©Ù‡ رندی‌های ØØ§Ùظ Ùهم کرد
Ø¢ØµÙ ØµØ§ØØ¨ قران جرم بخش عیب پوش
1396/09/30
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی