داروخانه شبانه روزی تخت جمشید
آن روزها در مدارس طرØÛŒ بود به نام Ø·Ø±Ø Ú©Ø§Ø¯ Ú©Ù‡ از سوی دولت شهید رجایی اعمال شده بود Ùˆ دانش آموزان دبیرستانی Ù‡ÙØªÙ‡ ای یک روز را در Ù…ØÛŒØ· کار Ù…ÛŒ گذراندند.من در داروخانه شبانه روزی تخت جمشید Ú©Ù‡ متغلق به دو برادر پزشک، دکتر مرتضی نیکزاد Ùˆ دکتر مصطÙÛŒ نیکزاد بود Ø·Ø±Ø Ú©Ø§Ø¯ خود را گذراندم. در داروخانه تخت جمشید آقای جواهری مسئول مدیریت دانش آموزان Ø·Ø±Ø Ú©Ø§Ø¯ÛŒ بود. ØØ¯ÙˆØ¯ 30 Ù†ÙØ± بودیم Ú©Ù‡ در Ø´ÛŒÙØªÙ‡Ø§ÛŒ مختل٠در این داروخانه مشغول گذراندن Ø·Ø±Ø Ø®ÙˆØ¯ بودیم.
به خاطر دارم آن روزها نوجوان بودیم Ùˆ تازه عطر Ùˆ ادکلن میزدیم Ùˆ موهایمان آسمان را خراش Ù…ÛŒ داد Ùˆ با روپوش سÙید بر تن، شنیدن Ù„ÙØ¸ آقای دکتر از سوی مراجعین ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ ØØ§Ù„مان را خوب Ù…ÛŒ کرد.
روزی آقای جواهری به من Ú¯ÙØª برو اونطر٠خیابون از قهوه خونه یه کتری چای Ùˆ چند تا املت بگیر بیار. من هم کارتنی برداشتم Ùˆ سینی چای Ùˆ ظر٠املت را درون کارتون گذاشتم Ú©Ù‡ با خود ببرم. دستم را Ú¯Ø±ÙØª Ùˆ Ú¯ÙØª: نه! سینی رو روی دست بگیر. Ú¯ÙØªÙ… چشم Ùˆ با Ú©Ù„ÛŒ خجالت Ùˆ مراقبت از اینکه کسی Ú©Ù‡ منو میشناسه منو نبینه Ø±ÙØªÙ… Ùˆ برگشتم. آقای جواهری دستم رو Ú¯Ø±ÙØª Ùˆ با خود به پاساژ کنار داروخونه برد پشت ویترین یه مغازه. Ù…ØÚ©Ù… زد روی شونم Ùˆ Ú¯ÙØª خیلی زود میگذره 15 سال دیگه با خانوم Ùˆ بچه هات میای پشت این ویترین. اگه اونروز اونا به این لباسها با ذوق Ùˆ علاقه نگاه کنن Ùˆ نتونی براشون بخری، اون خجالته Ú©Ù‡ بده، نه خجالت رو دست Ú¯Ø±ÙØªÙ† سینی چای Ùˆ املت.
خداوند رØÙ…ت کند شهید رجایی را Ùˆ اگر آقای جواهری در قید ØÛŒØ§Øª هستند خداوند ØÙظشان کند Ùˆ اگر نه، هزاران دعای خیر من Ùˆ امثال من رØÙ…ت ایزدی گردد برایشان.
1396/06/05
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی