نوبت تاجری است یک چندی
این روزها وقت Ø³ÙØ± است اغنیا Ù…Ú©Ù‡ Ùˆ اطرا٠مکه مثل دوØÙ‡ Ùˆ دوبی Ù…ÛŒ روند Ùˆ Ùقرا نیز به سوی دگر Ù…ÛŒ روند. من هم Ø³ÙØ±ÛŒ داشتم به سوی دگر. معمولا رانندگی ÙØ±ØµØª مناسبی به آدم اهدا Ù…ÛŒ کند برای Ùکر کردن. اندر اØÙˆØ§Ù„ات خویش غور نمودم Ùˆ Ú©Ù…ÛŒ نیز در پوستین خلق Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù…. نتیجه آنکه عهد شکستم Ùˆ پوستین گذشته را به گوشه ای اÙکندم Ùˆ رخت نو بر تن کردم. گویند این رخت در این روزگاران بسیار متداول است Ùˆ ÙØ§Ø®Ø±! تاکنون به توصیه پیشینیانم Ø¨Ø´Ù†ÙØªÙ… Ùˆ هش داشتم Ú©Ù‡ جامه به برخی نمطها نیالایم اما! اما عهد شکستم. همیشه بر خویش مراقبت نمودم Ú©Ù‡ مبادا اندیشه ام یا Ø±ÙØªØ§Ø± Ùˆ Ú¯ÙØªØ§Ø±Ù… آلوده نشود به شیوه سوداگران! بسیار مراقبت نمودم Ú©Ù‡ خود ساده دل نپندارم Ùˆ دیگران به چوب سوداگری نرانم Ú†Ù‡ در Ú¯ÙØªØ§Ø± Ùˆ Ø±ÙØªØ§Ø± Ùˆ Ú†Ù‡ در اندشه Ùˆ پندار. Ùقط متمرکز بر آن بودم Ú©Ù‡ خود از سوداگران نشوم. اما Ø³ÙØ± ÙØ±ØµØªÛŒ پیش آورد برای اندیشیدن! عهد شکستم Ùˆ مصمم بر آن گشتم Ú©Ù‡ چندی سوداگری کنم، شاید خوشم آمد Ùˆ تا همیشه سوداگری کردم.از Ù‡ÙØªÙ‡ پیش Ú©Ù‡ تصمیم بر سوداگری Ùˆ تاجری Ú¯Ø±ÙØªÙ… هر بار سعی کردم تا در برخی اوقات Ùˆ شرایط سوداگری کنم اما نمی دانم چرا نمی شد Ùˆ Ú©Ù…ÛŒ ناشی بودم. تا آنکه امروز Ø§ØªÙØ§Ù‚ جالبی Ø§ÙØªØ§Ø¯! دیشب تا Ø³ØØ±Ú¯Ø§Ù‡Ø§Ù† مشغول آبیاری Ùˆ کشاورزی بودم. شب سخت Ùˆ سردی بود. هنوز سپیده خورشید سر نزده بود Ú©Ù‡ به خواب Ø±ÙØªÙ… اما با دلی هشیار Ú©Ù‡ ØµØ¨Ø Ø³Ø§Ø¹Øª 8 یکی از دانشجویانم در تهران قصد Ø¯ÙØ§Ø¹ از پایان نامه اش را داشت. چند دقیقه قبل از هشت از خواب برخاستم Ùˆ به سختی پشت کامپیوتر نشستم تا جلسه Ø¯ÙØ§Ø¹ ایشان برگزار شود Ùˆ من هم از طریق اینترنت در جلسه ایشان ØØ¶ÙˆØ± یابم. جلسه Ø¯ÙØ§Ø¹ تمام شد Ùˆ نمره Ùˆ پایان. چند دقیقه بعد همکاری Ú©Ù‡ استاد مشاور دانشجو بود Ùˆ در جلسه به جای من ØØ¶ÙˆØ± ÛŒØ§ÙØªÙ‡ بود با من تماس Ú¯Ø±ÙØª Ùˆ Ú¯ÙØª Ú©Ù‡ بعد از جلسه دانشجوی تازه Ø¯ÙØ§Ø¹ کرده را ندیده Ùˆ با ایشان تماس Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ Ú©Ù‡ به ایشان تبریک بگوید اما دانشجویی Ú©Ù‡ تا دیروز به Ø¯ÙØ¹Ø§Øª با ایشان تماس Ù…ÛŒ Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ تا کارش انجام شود پاسخ تلÙÙ† ایشان را نداده. تمام قد در مقابل این دانشجوی تازه Ø¯ÙØ§Ø¹ کرده سر تعظیم ÙØ±ÙˆØ¯ آوردم Ùˆ خود را شاگرد ایشان دانستم Ú©Ù‡ Ø§ØØ³Ù†Øª! رکورد ترکاندید! Ø§ØØªÙ…الا از این پس چند ÙˆØ§ØØ¯ درسی در چند چاردیواری Ù†Ù‡ÙØªÙ‡ در کوره راهی Ú©Ù‡ Ø§ØµØ·Ù„Ø§ØØ§ دانشگاه هم Ù…ÛŒ نامندش تدریس آغاز Ù…ÛŒ کنند Ùˆ Ú†Ù‡ سعادتی خواهد بود اگر بنده را نیز به شاگردی قبول کنند. شاگردشان شوم تا ناشی گری هایم را Ø§ØµÙ„Ø§Ø ÙØ±Ù…ایند. نشدنها را شدنی کنند Ùˆ قدرتی یابم Ú©Ù‡ از این پس من نیز سوداگری کنم Ùˆ هم پیشه تاجران شوم به جای آنکه هم پیاله ساده دلان.
شاید امروز یک روز مهم در زندگی ام باشد. روزی Ú©Ù‡ تصمیم به سوداگری Ú¯Ø±ÙØªÙ… تا از زیانکاران باشم، تا در ظاهر ÙØ§Ø®Ø± Ùˆ بلندمرتبه به نظر آیم Ùˆ در باطن ØÙ‚یر Ùˆ دون باشم. از ظریÙÛŒ آموختم Ú©Ù‡ سوداگران ØØ±ÙÙ‡ ای آنانند Ú©Ù‡ سوداگرند ولی خود را از ساده دلان Ù…ÛŒ نمایانند Ùˆ این دروغ را نه به دیگران Ú©Ù‡ به خود Ù…ÛŒ گویند تا ØØ³ زیانکار بودن، ØÙ‚یر بودن Ùˆ دون بودن را در خود تجربه نکنند. با انگیزه ای Ú©Ù‡ امروز Ø¯Ø±ÛŒØ§ÙØª کردم شاید یک سوداگر ØØ±ÙÙ‡ ای شدم.
راه پنهانــــــی میخانـــــه نداند همـــه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
1396/06/04
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی