برزخ - 4
چندی پیش مهدی زنگ زد Ùˆ Ú¯ÙØª دو Ù‡ÙØªÙ‡ دیگه تهران تو نمایشگاه غرÙÙ‡ دارن Ùˆ پارسال Ú©Ù‡ نشد برم غرÙÙ‡ شون امسال برنامه ریزی کنم Ùˆ برم. دائم رو مخم بود Ú©Ù‡ یادم نره Ùˆ کارامو راست Ùˆ ریس کردم Ùˆ یک روز قبل از زمان نمایشگاه Ø±ÙØªÙ… تهران. تا به تهران رسیدم مشغول کارام شدم Ùˆ شب هم تا دم ØµØ¨Ø Ø¨ÛŒØ¯Ø§Ø± بودم Ùˆ همون شب مطلب یاد تو رو برای اتاق من نوشتم. ÙØ±Ø¯Ø§Ø´ هم به اینطر٠و Ø§ÙˆÙ†Ø·Ø±Ù Ø±ÙØªÙ… Ùˆ نهایتا شب زود خوابیدم Ú©Ù‡ ÙØ±Ø¯Ø§ تو راه خسته نباشم....سوی تو Ù…ÛŒ آیم همین ÙØ±Ø¯Ø§
از کوچه تنهائیم هرگز نپرسیدی
قبل از اذان ظهر ÙØ±Ø¯Ø§ Ù…ÛŒ زنم پرسه به هر برزن
یاد تو با من شهرتان بر باد خواهد داد
به ورودی شاهرود رسیدم، مثل همیشه از جلوی پلیس راه رد شدم Ùˆ یه نگاه به ماشینهای پارک شده جلوی پلیس راه انداختم. یه پیامک روی گوشی ام اومد، مهدی بود Ú©Ù‡ نوشته بود ÙØ±Ø¯Ø§ روز آخر نمایشگاهه نمیای پیشمون؟!
دو روز دنیا برام، Ù‚ÙØ³ تر از Ù‚ÙØ³Ù‡
بهم Ù†ÙØ³ برسون، هوام دوباره پسه
هوامو داشته باش، میگن تو مومنی و
دم Ù…Ø³ÛŒØØ§ÛŒÛŒ ات Ù†ÙØ³ تر از Ù†ÙØ³Ù‡
من Ú©Ù‡ یادم Ø±ÙØªÙ‡ØŒ Ú†ÛŒ دردمه Ú†ÛŒ دوامه
برام مهم هم نیست، کی نیستش و کی باهامه
همیشه میلنگه یه جای زندگیم
یه مرگ تازه میخوام به جای زندگیم
نذار که کشته ی این زهر گزنده شم
می خوام تو این بازی یه بار برنده بشم
1396/05/03
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی