باز هم سوداگران
نمي دانم Ú†Ù‡ شد كه باز دلم از سوداگران Ú¯Ø±ÙØª Ùˆ هوس نواختنشان را كردم.سوداگران آنند كه وقتي سوار يك اتوبوس مي شوند با راننده اتوبوس همنشين مي شوند Ùˆ دم مي گيرند Ùˆ مي دهند Ùˆ مي ستانند. اين قصه خوش مي رود تا آنجا كه از بد روزگار اتوبوس Ùˆ راننده آن از اسب بخت ÙØ±Ùˆ مي Ø§ÙØªÙ†Ø¯ Ùˆ نه تنها از تند Ø±ÙØªÙ† مي مانند كه به ديوار ØÙˆØ§Ø¯Ø« بر مي خورند Ùˆ گامي به جلو ديگر نمي رانند.
نقش سوداگران قصه ما از اينجا شروع مي شود كه هنگام بيرون كشيدن خود از اتوبوس نه در پي همنشين خود كه چشم به جاده دارند كه اتوبوس ديگر كي از راه مي رسد؟! با اولين ترمز همنشين تازه پيدا مي كنند Ùˆ آنقدر در پي قاپيدن ÙØ±ØµØªÙ‡Ø§ شتابانند كه از راننده اتوبوس جديد نمي پرسند كه مقصد كجاست؟
مي پندارند كه مي شود با بليطي تا يزد Ø±ÙØª Ùˆ با بليط ديگر تا بندرعباس! Ú†Ù‡ غاÙلند كه دنيا را رسمي است Ùˆ آن يكي بودن اول Ùˆ آخر آن است. رسم آن گرد بودن است Ùˆ در هم تنيده بودن يزد Ùˆ بندرعباس!
گمان نكنيد كه غصه راننده يزد را ميخورم يا بندرعباس را كه ميپندارند Ú†Ù‡ همنشين دلنوازي دارند؟! گمان نكنيد كه نگران كرايه Ùˆ تخمه Ø¢ÙØªØ§Ø¨Ú¯Ø±Ø¯Ø§Ù† آنانم؟! نگران آنم كه مبادا آن باشم كه دم از ساده دلي بزنم Ùˆ چنين سوداگر!
1395/09/17
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی