• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

خنده هات

همانند سازی آن است که به مهر چنان کشی که گسیختن نتوان! چنان بند نه بر دست و پای و دیده که بر دل بندی که رقص طوفان بر پهنه آسمان نیز شود چنان!

میون این همه سرگردونی
دل من گرفته ماه پیشونی

بیا باز دوباره بی تابم کن
منو تو رنگ چشات خوابم کن

نگو قصه آخرش مرگ منه
داره چشمات منو آتش میزنه

نگو از تلخی دنیا سیرم
نگو میرم، نگو که می میرم

ای گل بهار ام، دشت لاله زارم
قلب داغدارم، سنگ بی مزارم

درد ماندگارم، روز ناگذارم
زخم بی شمارم، زهر روزگارم

خنده هام و با تو از نو ساختم
باز به حرف های تو دل می باختم

میون این همه سرگردونی
اومدم تو قلب تو مهمونی

بی ستون قلب مو می کندم
شکل خنده هات شدم می خندم

چشم هات از صدتا غزل بهتر شد
خنده هات غنچه ولی پرپر شد

ای گل بهارم دشت لاله زارم
قلب داغدارم سنگ بی مزارم

درد موندگارم روز ناگذارم
زخم بی شمارم زهر روزگارم

1395/09/11

تعداد بازدید:1693
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.