سلطانی عالم
مدتی است سرگرم دو پروژه هستم. اولی اØÛŒØ§ Ùˆ ÙØ¹Ø§Ù„ کردن دوباره مجموعه سایتهای سویگل در چهار بخش مسکن، اتومبیل، اشتغال Ùˆ توریست Ùˆ دومی هم سیستم آموزش زبان انگلیسی. از همین رو از اتاق من غاÙÙ„ بودم Ùˆ ÙØ±ØµØª نشد تا مطلبی بنویسم. Ùقط به جهت خارج شدن اتاق من از سکوت Ùˆ سکون غزلی از ØØ§Ùظ را میهمان Ù„ØØ¸Ù‡ های میهمانان اتاق من Ù…ÛŒ کنم.
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل Ú©Ù‡ یارانت Ø¨Ø±ÙØª از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است Ùˆ بی‌بنیاد از این ÙØ±Ù‡Ø§Ø¯Ú©Ø´ ÙØ±ÛŒØ§Ø¯
Ú©Ù‡ کرد Ø§ÙØ³ÙˆÙ† Ùˆ نیرنگش ملول از جان شیرینم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
جهان ÙØ§Ù†ÛŒ Ùˆ باقی ÙØ¯Ø§ÛŒ شاهد Ùˆ ساقی
Ú©Ù‡ سلطانی عالم را Ø·Ùیل عشق می‌بینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست ØØ§Ú©Ù… اوست
ØØ±Ø§Ù…Ù… باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
ØµØ¨Ø§Ø Ø§Ù„Ø®ÛŒØ± زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم
شب رØÙ„ت هم از بستر روم در قصر ØÙˆØ±Ø§Ù„عین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
ØØ¯ÛŒØ« آرزومندی Ú©Ù‡ در این نامه ثبت Ø§ÙØªØ§Ø¯
همانا بی‌غلط باشد Ú©Ù‡ ØØ§Ùظ داد تلقینم
1394/06/19
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی