روز مرگ
بعد از ظهرهای گرم تابستان، پدر Ù…ÛŒ Ú¯ÙØª چشمانت را ببند تا خواب به آن نرود! چشمانم را چنان Ù…ÛŒ بستم Ú©Ù‡ هرگز نتواند خواب به آن Ù†Ùوذ کند، از بیم آنکه خواب به چشمانم درز کند، جانم را برباید Ùˆ از بازی Ùˆ شیطنت در Ú©ÙˆÚ†Ù‡ های پر از عطش مرا بازدارد. Ú©ÙˆÚ†Ù‡ هایی پر از عطش جنگ Ùˆ جدل با دوستان، رقابت، Ø±ÙØ§Ù‚ت، همراهی Ùˆ گاه لبریز از عشق چادر نمازی گلدار Ú©Ù‡ در پس Ú©ÙˆÚ†Ù‡ نهان Ù…ÛŒ گشت. گریزان از خواب بودم Ùˆ تشنه زندگی! اکنون گریزان از زندگی ام Ùˆ تشنه خواب! خوابی عمیق Ùˆ طولانی، به عمق یادآوری Ù„ØØ¸Ù‡ Ù„ØØ¸Ù‡ های زندگی Ùˆ طول همه آینده Ú©Ù‡ نمیدانم Ú†Ù‡ اندازه است. به گمانم مسری باشد این بیماری! رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها Ú©Ù†. ترک من خراب شبگرد مبتلا Ú©Ù†!به روز مرگ Ú†Ùˆ تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دام دیو Ø¯Ø±Ø§ÙØªÛŒ دریغ آن باشد
جنازه‌ام Ú†Ùˆ ببینی Ù…Ú¯Ùˆ ÙØ±Ø§Ù‚ ÙØ±Ø§Ù‚
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده جمعیت جنان باشد
ÙØ±ÙˆØ´Ø¯Ù† Ú†Ùˆ بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد؟
تو را غروب نماید ولی شروق بود
Ù„ØØ¯ Ú†Ùˆ ØØ¨Ø³ نماید خلاص جان باشد
کدام دانه ÙØ±ÙˆØ±Ùت در زمین Ú©Ù‡ نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟
کدام دلو ÙØ±ÙˆØ±Ùت Ùˆ پر برون نامد
ز چاه یوس٠جان را چرا ÙØºØ§Ù† باشد؟
دهان چو بستی از این سوی آن طر٠بگشا
که های هوی تو در جو لامکان باشد
تو را چنين بنمايد كه من به خاك شدم
به زير پاي من اين Ù‡ÙØª آسمان باشد
1394/04/28
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی