رندان راه - کلام دوازدهم: راز
آن دم که می رممتو میکشی مرا
آن دم که آمدم
تو می رمانیم
این آخرین دم است!
گر تو نخوانیم
من می روم کجا؟!
هرجا تو رانیم.
خواستم خلاصه کنم،
هر آنچه دیدنی Ùˆ شنیدنی Ùˆ Ùهمیدنی است
چون نگریستم به جبر Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨
و چون شنیدم آوا و ستایش هر ذره را
Ùهمیدم Ú©Ù‡ نیست جز آنچه Ù…ÛŒ کشد مرا، تو را!
و هر ذره خرد یا هر توده کلان را
گاه نامیدمش با هم بودن،
گاه جاذبه،
گاه یاد Ù„ØØ¸Ù‡ ای را به خاطر آوردن،
و گاه پیوند دو کس یا دو چیز
گاه دیدمش در کران آسمانها
گاه بین یک زمین و آن آسمانها
گاه در آن هنگام Ú©Ù‡ درد را بر زانوان خود ØØ³ کردم در کودکی
گاه در واله گری های جوانی
گاه در دلتنگی های آستانه میان سالی
نامش را عشق ÛŒØ§ÙØªÙ…ØŒ
عشق به Ù…ØªÙ†ÙØ±Ø§Ù†
جذب Ø¯ÙØ¹ کنندگان
مهربانی با نامهربانان
Ø±Ø§ÙØª با ستم پیشگان
و ساده دلی با سوداگران.
1393/09/13
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی