رندان راه - مقدمه
در روزگاری Ú©Ù‡ سلطان Ù…ØÙ…ود غزنوی ØÚ©Ù…ران بود Ùˆ با تکیه بر تخت شاهنشاهی ØÚ©Ù… به ظلم Ùˆ ستم Ù…ÛŒ داد، روزی در گذر از Ú©ÙˆÛŒ Ùˆ برزن چشمش به زنی Ø§ÙØªØ§Ø¯ بس زیبا Ùˆ دلربا. زود خدم Ùˆ ØØ´Ù… به ص٠کرد Ùˆ در صدر آنها وزیر اعظم خود را Ú©Ù‡ او را هر Ú†Ù‡ زودتر به قصر آورند Ùˆ به خدمت او.وزیر اعظم شاهگوشان Ùˆ جاسوسان Ùˆ سالوسان را گسیل داشت تا خبر از اØÙˆØ§Ù„ آن زن بیاورند Ùˆ Ú†Ùˆ دیدند آن زن همسر مردی نجار است، وزیر اعظم با کمال تاس٠به خدمت سلطان رسید Ú©Ù‡ به خدمت درآوردن زنی Ú©Ù‡ به همسری شخصی دگر است، باعث بدنامی سلطان Ù…ÛŒ شود.
از سلطان اصرار Ùˆ از وزیر انکار Ú©Ù‡ باعث آبروریزی Ù…ÛŒ شود تا آنکه وزیر تسلیم گشت Ùˆ راهی پیش روی سلطان گذاشت. وزیر نوکران را به درب خانه نجار ÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯ Ú©Ù‡ تا ÙØ±Ø¯Ø§ ØµØ¨Ø Ø®Ø±ÙˆØ§Ø±ÛŒ از چوب را به Ø´Ú©Ù„ دانه های گندم باید تراش دهی والا ØÚ©Ù… سلطان Ù…ØÙ…ود آنست Ú©Ù‡ باید کشته شوی!
Ù„ØØ¸Ù‡ های شب به آرامی Ù…ÛŒ گذشت Ùˆ سلطان به این امید چشمانش را به خواب سپرد Ú©Ù‡ ÙØ±Ø¯Ø§ ØµØ¨Ø Ø¨Ù‡ بهانه ای نجار را به چوبه دار Ù…ÛŒ سپارد Ùˆ زن زیبایش را به همسری Ù…ÛŒ گیرد.از سوی دگر نجار نگون بخت سراسیمه به سوی همسرش Ø´ØªØ§ÙØª Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ کنم Ú©Ù‡ اگر تا ÙØ±Ø¯Ø§ ØµØ¨Ø Ø®Ø±ÙˆØ§Ø±ÛŒ از دانه های گندم نسازم سلطان Ù…ØÙ…ود مرا خواهد کشت.
نجار سراسیمه کار Ù…ÛŒ کرد Ùˆ آرام نداشت Ú©Ù‡ چگونه تا ØµØ¨Ø Ú†Ù†ÛŒÙ† کند اما همسر زیرکش Ú©Ù‡ به قصد Ùˆ ØÛŒÙ„ت سلطان آگاه شده بود او را به آرامش دعوت Ù…ÛŒ کرد چرا Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ دانست از او امری Ù…ØØ§Ù„ طلب کرده اند Ùˆ نجار هر چقدر کوشش کند از عهده آن بر نمی آید. نجار دیوانه وار با خود ØØ±Ù Ù…ÛŒ زد Ùˆ آرام Ùˆ قرار نداشت Ùˆ همسرش مدام تکرار Ù…ÛŒ کرد: آرام باش! خدا از سلطان Ù…ØÙ…ود بزرگتر است.Ø³ØØ±Ú¯Ø§Ù‡ ماموران درگاه پادشاه سراسیمه درب خانه نجار Ú©ÙˆÙØªÙ†Ø¯ Ùˆ او را با خود بردند تا تابوتی بسازد برای سلطان Ù…ØÙ…ود سوداگر Ú©Ù‡ از خواب دوش هرگز برنخواست Ùˆ همسرش بر در خانه او را ساده دلانه Ùˆ شادمانه بدرقه Ù…ÛŒ کرد Ùˆ زیر لب زمزمه Ù…ÛŒ کرد: خدا از سلطان Ù…ØÙ…ود بزرگتر است.
وجود لایزالی Ú©Ù‡ ورای همه هستی Ùˆ Ùکرت انسان در روز ازل دست به خلقت کائنات زد، آن است Ú©Ù‡ گویند بی نقص است Ùˆ از کاستی Ùˆ غÙلت هیچ بر او نتوان انگاشت. هم او در Ù„ØØ¸Ù‡ خلقت هر آنچه Ø¢ÙØ±ÛŒØ¯ همان بود Ú©Ù‡ اراده اش بود Ùˆ چون کامل بود هرگز دست در آن نبرد Ú©Ù‡ Ú©Ú˜ÛŒ را راست Ùˆ کاستی را Ø§ÙØ²ÙˆÙ† کند. کائنات را خلق کرد Ùˆ آن را در راهی نهاد Ú©Ù‡ همچنان در آن راه سیر Ù…ÛŒ کند تا روزی Ú©Ù‡ اسراÙیل در صور بدمد Ùˆ طرØÛŒ نو آغاز شود.
سلطان Ù…ØÙ…ود هر بخش Ú©ÙˆÚ†Ú© از این کائنات را نمایندگی Ù…ÛŒ کند Ú©Ù‡ به سبب Ùˆ در طول آن اراده نخستین Ùˆ نه در عرض آن هر از گاهی سربلند Ù…ÛŒ کند Ùˆ برای خود قواعد Ùˆ قوانینی Ø·Ø±Ø Ù…ÛŒ کند. از این دست است همه بایدها Ùˆ نبایدها Ú©Ù‡ هر روز Ùˆ شب هم خود Ùˆ هم دیگران وضع Ù…ÛŒ کنیم یا وضع شدگان گذشته را Ø§ØµÙ„Ø§Ø Ù…ÛŒ کنیم. قواعد سلطان Ù…ØÙ…ود گاه در همان راه گام برمیدارد Ú©Ù‡ راه نخستین وضع شده در روز ازل است Ùˆ گاه راهی Ú©Ù‡ سلطان در پیش روی خلق Ù…ÛŒ گذارد نه تنها در مسیر آن راه نیست بلکه در جهت مخال٠آن نیز هست.
گروهی به راه سلطان Ù…ÛŒ روند Ùˆ گروهی به راهی Ú©Ù‡ ورای راه سلطان است. راه سلطان سخت است Ùˆ پیجیده ØØ§Ù„ آنکه آن راه ساده است Ùˆ روشن. راه سلطان راه سوداگران است Ùˆ آن راه راه ساده دلان. راه سلطان مقصدش نه آن است Ú©Ù‡ آرامش باشد Ùˆ آسایش مگر آنکه سلطان نیز از ساده دلان باشد Ùˆ راهش همان راه ساده دلان. آدم Ùˆ ØÙˆØ§ØŒ هابیل Ùˆ موسی، ابراهیم Ùˆ عیسی، Ù†ÙˆØ Ùˆ خاتم رسل Ù…ØÙ…د مصطÙÛŒ (سلام الله علیه)ØŒ مومنان به دین او Ùˆ پارسایان پیروان مولا علی علیه السلام Ùˆ خاندانش، منتظران موعود Ùˆ ØØªÛŒ رندان عصر ØØ§Ùظ هر کس به ØØ¯ ظرÙیت خود راه ساده دلان را بیش Ùˆ Ú©Ù… نسبت به دیگران ادراک کردند Ùˆ در آن راه گام نهادند. یگی چون Ù…ØÙ…د صلوات الله علیه با گام نهادن در آن راه تا معراج Ø±ÙØªØŒ یکی چون ØØ§Ùظ به زیر چرخ کبود خود را ز رنگ هر Ú†Ù‡ تعلق پذیرد آزاد کرد.
به ØØ¯ ظرÙیت اندک خود راهی را برگزیدم Ú©Ù‡ راه ساده دلان است. راه ساده دلان همان راه رندان است. راه ساده دلان همان راه رندان است؟! چون نیک نظر کنیم نه راه رندان Ú©Ù‡ رندان راه. راهی Ú©Ù‡ یگانه خالق هستی در کائنات درانداخت ØØªÛŒ بی رهرو Ùˆ راهبر روان است Ùˆ پابرجا Ùˆ این ساده دلان Ùˆ رندانند Ú©Ù‡ آنرا Ù…ÛŒ یابند Ùˆ به آن منتسب Ù…ÛŒ شوند. ساده دلان یا رندان راه کلامی است Ú©Ù‡ سعی دارد قواعد کائنات را بیابد Ùˆ مرور نماید Ùˆ آنجا Ú©Ù‡ با قواعد سلطان Ù…ØÙ…ود در ستیز است اندکی صبر Ùˆ تامل Ùˆ اندکی نشستن به زیر سایه درخت دانایی را تجربه نماید. دانایی به ØÙ‚یقت نه واقعیت. Ú†Ù‡ آنکه واقعی است ثمره قواعد سلطان Ù…ØÙ…ود است Ùˆ گذرا. واقعیت در همین چند قدمی است ØØ§Ù„ آنکه ØÙ‚یقت از رگ گردن به ما نزدیک تر است اما آنرا در اÙÙ‚ Ù…ÛŒ توان ÛŒØ§ÙØª.
ساده دلان یا رندان راه را به تماشا بنشینیم.
1393/08/07
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی