• عقل از کف داده Ùˆ دل در دست گرفته اند Ùˆ از بزرگی این دل بهره برده Ùˆ در Ù¾ÛŒ کشف دور دستهای فیزیک Ùˆ متافیزیک هستند. از غیب Ù…ÛŒ گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل Ù…ÛŒ دانند Ùˆ از سرانجام تاریخ Ù…ÛŒ نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر Ú©Ù‡ در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته Ùˆ بر ابهاماتش افزون گشته. Ù…ÛŒ روی تا بدانی Ùˆ با هر گام بیشتر دانی Ú©Ù‡ نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری Ùˆ خود سر ریز Ù…ÛŒ شود! گاهی به حرف Ù…ÛŒ آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان Ù…ÛŒ کنند Ú©Ù‡ لالی! گاهی سخن Ù…ÛŒ گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود Ùˆ خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود Ùˆ شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم Ú©Ù‡ بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار Ùˆ فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

رندان راه - پیشگفتار


اشهد ان لا اله الا الله
اشهد ان محمد رسول الله
اشهد ان علی ولی الله


از کودکی تجربیاتی را که از راه حواس پنجگانه در خاطرم ثبت گردید یک به یک بر یکدیگر نهادم تا 35 سالگی! شنیده ها و دیده ها، چشیده ها و هر آنچه در دستانم حس کردم و حتی آن رایحه خوشی که سحرگاهان چون عطر یاس روحم را نوازش کرد، همه و همه در کاهدان ذهنم بر هم نشست تا به 88 رسیدم، آنگاه که پدر، بزرگ مرد زندگیم چون پر کاهی آرام و سبک پرکشید و مرا وادار به اندیشیدن کرد. چه آنکه دیگر نبود تا برایش تعریف کنم و او سکوت کند.

نبود تا من اشتباه کنم و او سکوت کند. نبود تا از او درس و الگو بخواهم باز هم سکوت کند. از او کوشش بخواهم و او آرامش را به من بنمایاند. از او اول شدن بخواهم و او دستم را در صف آخر نگاه دارد. از او بیداری بخواهم و او بخوابد. از او ماندن بخواهم و او برود!

او رفت و نمی دانست که برای نوشیدن جرعه ای از معرفت و آگاهی به رمز و راز هستی چقدر تنهایم.

او رفت و مرا تنها نهاد با فکری که در حصر خانگی مانده بود. آرام و ساکت چون او به سایه سار درختی طوفانی نشستم و اندیشیدم. از آن پس نسیم زندگی طوفانی شد و من چون برگی که گویی به دست تقدیر سپرده شده در راهی افتادم که گویی گریزی از آن نبود. هر لحظه از این سالها حکمتش خود را به من می نمایاند و رویدادهایش مرا در این راه هدایت کرد تا اکنون که در آستانه 40 سالگی بسر می برم، همسفرانم در این راه خود را به من می نمایانند و من در این راه تنها نیستم.

رندان راه با من اند: ساده دلان!

بامداد چهارم آبان 1393 مصادف با اول محرم الحرام 1436

1393/08/04

تعداد بازدید:2107
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.