ارادتی که مراست
خواستم شرØÛŒ بر این چند بیت زیبا از سعدی بنویسم اما قلم به ØØ±Ú©Øª درنیامد Ùˆ مردمک چشمانم بارها Ùˆ بارها بر بیت بیت آن بالا Ùˆ پایین Ø±ÙØª Ùˆ دل غرق لذت شد Ùˆ Ùکر پران آسمان معنی! گوارای وجود میهمانان اتاق من:اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست
مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست
اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش
خلا٠رای تو کردن خلا٠مذهب ماست
میان عیب و هنر پیش دوستان کریم
ØªÙØ§ÙˆØªÛŒ نکند چون نظر به عین رضاست
عنایتی که تو را بود اگر مبدل شد
خلل پذیر نباشد ارادتی که مراست
مرا به هر چه کنی دل نخواهی آزردن
که هر چه دوست پسندد به جای دوست رواست
اگر عداوت و جنگست در میان عرب
میان لیلی Ùˆ مجنون Ù…ØØ¨ØªØ³Øª Ùˆ ØµÙØ§Ø³Øª
هزار دشمنی Ø§ÙØªØ¯ به قول بدگویان
میان عاشق و معشوق دوستی برجاست
غلام قامت آن لعبت قباپوشم
Ú©Ù‡ در Ù…ØØ¨Øª رویش هزار جامه قباست
نمی‌توانم بی او نشست یک ساعت
چرا که از سر جان بر نمی‌توانم خاست
جمال در نظر و شوق همچنان باقی
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست
مرا به عشق تو اندیشه از ملامت نیست
و گر کنند ملامت نه بر من تنهاست
هر آدمی که چنین شخص دلستان بیند
ضرورتست که گوید به سرو ماند راست
به روی خوبان Ú¯ÙØªÛŒ نظر خطا باشد
خطا نباشد دیگر مگو چنین که خطاست
خوشست با غم هجران دوست سعدی را
که گر چه رنج به جان می‌رسد امید دواست
بلا Ùˆ زØÙ…ت امروز بر دل درویش
از آن خوشست Ú©Ù‡ امید رØÙ…ت ÙØ±Ø¯Ø§Ø³Øª
1393/07/10
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی