رندان راه - کلام نخست: آگاهی
خدای ساده دلان Ø¢ÙØ±ÛŒØ¯ آنچه Ø¢ÙØ±ÛŒØ¯Ù†ÛŒ بودو دمید در تن آنان جان را
هر یک به قدر خود از آن جان Ú¯Ø±ÙØª
و راه آغاز شد
سلطان نیز چون دگران
زآن پس همه در راه روانند
و گاهی سلطان نیز چون خالق راه ،خود راه می نشاند
گاه در امتداد آن راه و گاه به هر سوی دگر
ساده دلان راهی جز راه نخستین ندارند
سوداگران راهشان راه دگر است
در راه نخستین آب دل از سنگ می برد
در بارگاه سلطان سنگ بر بالاست
به راه نخستین آرامش در انتظار Ø®ÙØªÙ† کوشش در خود است
به سوداگری کوشش دیده می شود نه آرامش
در راه ساده دلان، نیستی رازآلود است و با ارزش
به راه سوداگران هستی و پر شدن مقصد است
سÙید پر است از هر آنچه هست از رنگ نزد ما
به راه دگر، سÙید خالی است Ú©Ù‡ باید پر شود از یک رنگ
1393/08/10
مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.
قبلی